راستی می توانی وب ننویسی

"نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان” سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام ( ضحی ۱تا ۳) افسوس که هر را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مس ه گرفتی. (یس ۳۰) و از تمام پیامهایم روی برگرد (انعام ۴) و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام (انبیا ۸۷) و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس ۲۴) و این در حالی بود که حت. روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت :
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت :
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت : اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برا. 1 - برای متوقف خشم، صحنه را ترک کن.
2 - اخم هایت را باز کن و آرام باش.
3 - از کنترل دیکران دست بکش.
4 - تفاوت ها را بپذیر.
5 - درخواست کن، تحکم نکن.
6 - پاداش بده، مجازات نکن.
7 - آرام صحبت کن، نده.
8 - مسئولیت حرف ها و اعم را بپذیر.
9 - با دیکران محترمانه رفتار کن.
10 - به دیکران بگو از چه چیزی ناراحت هستی، رو راست و بی و مودب باش.
11 - از ضمیر "من" استفاده کن. تو می توانی زندکی عادی داشته باشی، زندکی عاری از خشم، خشونت و دلخوری. این به انتخا. فردوسی، به دلایل بسیار، قدرنادیده ترین شاعر این مرز و بوم است، هر چند اگر هر سال، به بهانه روز تولدش، رو مه ها برایش ویژه نامه چاپ کنند و متولیان فرهنگی در توس، برایش بزرگداشت بگیرند، باز هم او مظلومترین شاعری خواهد بود که در برابر زجر و سختی بسیاری که در راه آفرینش «شاهنامه» کشید، کمتر قدردید. قدر و قیمت چنین شاعری را هنوز نشناخته ایم و هنوز هم تلاشی برای شناخت بیشترش نمی کنیم. این را من می گویم که از این چنین شاعری که زبان فارسی وامدار سخن ا.
وقتی 15 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی که 20 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم

سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
---------------------lllllllllllll---------------------

وقتی که 25 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفت. ت یب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم... ومی ندارد من همانی باشم که تو فکر می کنی ، من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی ی ... زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد ! زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند ! من زانو نمی زنم...درگیر من نشو، ... من مسئول حرفها و رفتارهایم هستم،اما مسئول برداشت شما از آنها نیستم!!! سلام
من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که توانی
که چه؟ می نویسم که چه شود؟ اصلاً چرا فکر می کنی که باید بنویسی؟ مگر نوشته هایت جز اینکه وقت دیگران را می گیرد حرف دیگری هم دارد؟ وقت خودت هیچ، آیا در برابر وقت دیگران مسئول نیستی؟ در برابر شه شان چه؟ چرا باید برای دیگران مهم باشد که تو امروز پسر ات را زجر کش کرده ای، یا فردا پی برده ای که بیش از هر چیزی از جنگ متنفری؟ چرا اینقدر اصرار داری که خودت را آدمی نشان دهی که نیستی؟ نوشته هایت بوی ریا می دهد. بوی گند ریا گرفته ای. وقتی از کت که می خوانی می . سرمربی تیم ملی فوتبال با انتشار مطلبی پاسخ مصاحبه امروز برانکو ایوانکوویچ را داد. در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به. مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟ خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی! مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم… خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری! یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی! یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی! یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی! چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی! فقر واقعی فقر روحــــیست. دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود
‏‎می توانی بروی قصه و رویا بشوی ‏‎راهی دورترین گوشه ی دنیا بشوی ‏‎ساده نگذشتم ازین عشق، خودت می دانى ‏‎من زمینگیر شدم تا تو مبادا بشوی ‏‎آی! مثل خوره این فکر عذابم می داد؛ چوب ما را بخوری، وردِ زبان ها بشوی ‏‎ مثل دو تا رود موازی بودیم ‏‎من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی
‏‎دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط ‏‎باید از این طرف شیشه تماشا بشوی ‏‎گرهِ عشق تو را هیچ ی باز نکرد ‏‎تو خودت خواسته بودی که معما بشوی ‏‎در جهانی که پر از "وامق" و"مجنون" شده است ‏‎می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی ‏‎می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند ‏‎در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی ‏‎بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد ‏‎فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
مهدی فرجی سکوت، بینشی نوین از زندگی به ما می دهد. در این بینش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقه ای که امکان می دهد تمام کارها را با خوشی به پیش ببریم. سکوت پیش از آغاز آفرینش به وجود آمده است و آسمانها در فضا پراکنده شدند، بی هیچ حرفی و سخنی. سکوت ژرف را به مثابه لحظاتی مقدس و گران بها پاس بدار؛ لحظاتی برای پناه جستن در سکوت زنده خانه آفریدگار. نمی توانیم بدون واسطه در حضور خداوند قرار بگیریم، مگر آنکه سکوت درون و بیرون، هر دو را بر خود تحمیل کنیم. د. قصه ک نه درخت سیب
درخت سیب
او درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.
یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.
درخت به پسر گفت: بیا با من بازی کن.
پسر جواب داد: من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم.
"متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی و آن ها را بفروشی و از پولش برای خودت اسباب بازی ب ی."
پسر بسیار خوشحال شد و تمام سیب ها را چید و با ذوق و شوق آن جا را ترک کرد. پسر هرگز بعد از چیدن سیب ها به سراغ درخت نیامد.
یک روز پسر بعد از مدت ها پیش درخت برگشت این بار پسر برای خودش مردی شده بود. درخت بسیار هیجان زده شد و گفت: بیا باهم بازی کنیم.
" من وقتی برای  بازی ندارم. باید کار کنم و برای خانواده ام یک خانه ب م. تو می توانی به من کمک کنی؟""متاسفم، ولی من خانه ندارم، اما می توانی شاخه های مرا ببری و با آن خانه بسازی." مرد هم همین کار را کرد و با شادمانی درخت را ترک کرد. درخت از دیدن دوست قدیمی اش خوشحال شد، اما او دیگر پیش درخت نیامد. درخت دوباره تنها و ناراحت شد.
یک روز گرم تابستانی، مرد برگشت و درخت بسیار خوشحال شد.درخت گفت: بیا باهم بازی کنیم! 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] برای توصیف حالم هیچ واژه ای رو نمیتونم پیدا کنم که بهش بخوره.احساس میکنم قلب پرس شده،له شده و خالی آز هرگونه احساسی.+سمای عزیزم کجایی؟چرا خاموشی؟مگه قرار نبود شمارتو عوض نکنی؟سما حداقل برام کامنت بزار.+عابر پیاده منتظرتم تو کجایی آخه؟+ برای خوندن پستای قبل به آرشیو ماهانم برین.به یاد همتون هستم راستی مصطفی کجایی؟من نمیتونم بیام تودیگه چرا بی معرفت شدی!؟  حتی  اگه بخوای دیگه ننویسی و ادامه ندی 
حتی اگه هر چی زور بزنی و حرفت نیاد
و به قول بانو گفتنی دچار یبوست نوشتاری شده باشی 
فقط و فقط ی دوست خوب می تونه  دلگرمت کنه تا باشی و ادامه بدی ..
ی دوست خوب که بودن و نبودنت واسش مهمه و حواسش به همه چی هست
 اون دوست خوب ی بانوی دوست داشتنی  که امیدوارم غم و درد همیشه ازش فراری باشه

میگن که شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ؛ حالا ما هم تصمیم گرفتیم که به جای غُر زدن به خدا ، اینبار مثل قدیما شُکر خدا تا شاید نعمتم افزون کند! الان واقعا خوشحالم ، اتفاق بزرگ و خوشحال کننده ای هم واسم نیافتاده ولی خب خوشحالم :) امیدوارم که اینقدری که مشتاقم که به نداشته هام برسم ، همین قدر هم مشتاق نگهداری از داشته هام باشم. وبلاگ نوشت : راستی راستی دارم به اینجا عادت میکنم هااا ۹۳ روز از بودنم در اُتاقِ زیر شیروانی میگذره :) سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گا. معظم انقلاب ی در پیامی رحلت آیت الله راستی کاشانی را تسلیت گفتند. شاگردی از ش پرسید: عشق چیست؟ در جواب گفت: به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندمزار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی .
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پ شت تر می دیدم و به امید پیدا پ شت ترین، تا انتهای گندمزار رفتم. گفت : عشق یعنی همین! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ به سخن آمد که: به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،انتخاب . ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. باز گفت: ازدواج یعنی همین! animation (148).gif به خیالم شاید دریا هم عاشق بوده از ازل !!که این چنین آرام وعمیق می نشیند ونگاه می کند به دور دست ها ...وچقدر این آبی آرام بلند ، صبور است... صبور...بین خودمان بماند شاید من هم با موج های پر از جوش و وش تو این چنین دریا شده ام !!!فکر میکنم درون من هم جایی،چون اعماق دریا،مرجان هایی ست رنگارنگ که دست در دست هم می چرخند ...واین می شود که من پرم از جزر ومدهایی بی تاب ... ب در خواب ،ماهی کوچکی از دهانم بیرون پرید وپی تنگی کوچک می گشت !!!

راستی
میان دستا. سلام دوستان ب بزرگواری خودتون ببخشید این مدت پست جالب نذاشتم ./././. راستی تو وبم 3 تا آهنگ هست هرکدام دوست داشتید فعال و دو تای دیگر رو غیر فعال نمایید././../. راستی وبلاک دیگه ای هم دارم ب آدرس زیر : www.zoha7979. نظر یادتون نره نظر یادتون نره نظر یادتون نره صبح 17 بهمن ، ده بازیکن علاقه مند پیش وت استان با حضور صمیمی و گرم خود در خانه پینگ پنگ بندرعباس ، در دو گروه با یکدیگر به رقابت پرداختند . در گروه یک ، یوسف مجیدی ، وجدانی ، عالی زاده ، شناسا و سلحشور رودرروی هم قرار گرفتند که وجدانی بازیکن بندرخمیر موفق شد با ارائه بازیهای خوب و ش ت تمامی رقیبانش بعنوان نفر اول از گروه خود صعود کند و مجیدی بعنوان نفر دوم این گروه به مرحله نیمه نهایی راه یافت . در گروه دو نیز ، شاهد رقابتی نفسگیر برای صعود به مرحله نیمه نهایی بودیم که رضا راستی و مهرداد مرادی در حضور خضرایی ، نیکان و بسیم به این مهم دست یافتند . در مرحله نیمه نهایی ، راستی از سد مجیدی گذشت و مرادی با غلبه بر وجدانی رقیب راستی در بازی نهایی شد تا دیدارهای رده بندی و فینال تکرار بازیهای این بازیکنان در گروهشان باشد . مجیدی علیرغم ش ت در مرحله گروهی مقابل وجدانی ، موفق به پیروزی مقابل این بازیکن شد تا عنوان سوم این رقابتها را بخود اختصاص دهد . مهرداد مرادی نیز با انصراف از بازی مقابل راستی به مقام دوم این رقابتها قناعت نمود و قهرمانی این دوره از رقابتها به راستی رسید . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به. جانشین ی در آژانس بین المللی انرژی اتمی مدعی شد ادامه راستی آزمایی و نظارت بر تعهدات ی ایران، امری ضروری است. به نقل از پایگاه اینترنتی دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در وین، جانشین ی در آژانس بین المللی انرژی اتمی مدعی شد: ادامه راستی آزمایی و نظارت بر تعهدات ی ایران در اطمینان بخشی بین المللی درباره ماهیت صرفا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران ، امری ضروری است. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] راستی کن، که راستان رستند راستی کن، که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند

راستگاران بلندنام شوند
کج روان نیم پخته خام شوند

یوسف از راستی رسید به تخت
راستی کن، که راست گردد بخت

گر بدی دامنش گرفت چه باک؟
چکند دست بد به دامن پاک؟

راست گوینده راست بیند خواب
خواب یوسف که کج نشد، دریاب

چون درو بود راست کرداری
خواب او گشت قفل بیداری

چون به نیکی درید پیرهنی
شد مس چو مصرش انجمنی

پیرهن کی. کارلوس کی روش به مصاحبه امروز برانکو ایوانکوویچ واکنش نشان داد. به خودم میگم :ane؟! هیچ حواست هست که داری چیکار میکنی؟!!
کائنات داره پابه پات میاد!
این همه غرزدن توی این چندروز گذشته واقعا خج آوره!
بی چتر و بی کفش میرم تو حیاط!!! اول انگشت ها و بعد هم کف پام رو میذارم رو برف.صدای قژقژفشرده شدنش رو زی اهام حس میکنم و خنکای مطبوعی که میاد و سرازیر میشه تو وجودم.
سرصبحه و بیشترمردم هنوز از خواب بیدار نشدن .لامپ توی خیابون هنوز روشنه و حتی از هیاهوی پسربچه هایی که میرن سمت مدرسه هم خبری نیست.بنابراین را. خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر...

خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر... اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :
- از هر صد نفر ۵۷ نفر آسیایی , ۲۱ نفر اروپایی , ۸ نفر افریقایی و ۶ نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)
- از هر صد نفر ۵۲ زن و ۴۸ مرد
- از هر صد نفر ۳۰ نفر سفید پوستند و ۷۰ نفر رنگین پوست
- از هر صد نفر ۳۰ نفر ی و ۷۰ نفر غیر ی
- از هر صد نفر ۶ نفر (و یا ۵۹% ) کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند
- از هر صد نفر ۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
- از هر صد نفر ۵۰ نفر از سوء تغذیه خواهند مرد
- از هر صد نفر ۷۰ نفر می توانند بخوانند
- از هر صد نفر فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد
- از هر صد نفرفقط یک نفر کامپیوتر دارد
اگر شما هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید و اگر هرگز برده نبوده اید بدانید که از ۵۰۰ میلیون نفر خوشبخت ترید زیرا آنها دیده اند .

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب , بدانید از ۵۷% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید زیرا از هر ۱۰۰ نفر ۵۷ نفر این امکانات را ندارند .
** پس قدر خود را بدانید . و حداقل کمی شکرگذارخدا باشیم .
اگر امروز که بیدار شدید بیشتر احساس سلامت کردید تا مریضی ، شما خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستید که تا آ این هفته بیشتر زنده نیستند.
اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .
اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.که با ترس و لرز و بیم از مرگ در مراسم مذهبی شرکت می کنند.

اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول ج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا در نعمت بسر می بری قدر خانواده خود را بدان .
اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را ند ، ولی اکثرا نمی کنند.
اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد. هی به خودت میگویی:اینها مال من نیستند ،اینها جز سرنوشت من نیستند.
به خودت نوید میدهی که می توانی سرنوشت ات را، خودت در دست بگیری و هر طور که خواستی تغییرش بدهی.

تا اینکه یک روز ،
همه چیز را پاک میکنی یا در مرداب افکارت ته نشین می کنی،هر ده ریزی هم که باقی مانده بیرون می ریزی و آتش میزنی.مطمئن می شوی که دیگر چیزی باقی نمانده است.

خی راحت می شود که زندگی ات، سرنوشت ات و همه هستی ات فقط در دست خودت هست و می توانی همه آن چیزهایی را ،که آزارت. خانه فیروزه ای > الهه صابر: راز و توانی در همراهی و اتحاد آدم ها هست که در وجود تک تک آن ها نمی توان از آن سراغ گرفت.* گویی جمع آنان، دیگر همان چندین تن معمولی به شمار نمی آید. امین ف داری عاغا من عاشقتم رفیق گلممممممممم من تو رو نداشتم چیکار می ؟؟؟؟؟ راستی اون قضیه ی ماه منتفیه دو هفته دیگه از تحریم میام بیرون راستی چهارشنبه میخوام برم تهران خونه داداشم تو نازلی منتظرتم احتمالا تا یک شنبه اونجام مواظب خودت باش بوووووووس بااااااااااااااای. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گاهی فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه انسان هایی از نسل انتظار... بی نهایت دوستت دارم ، اگر باور کنی
می توانی این سند را، ثبت در دفتر کنی می توانی باورت را ، از نگاهم بشنوی
یا بسوزانی به پای عشق و خا تر کنی شک نکن، ققنوسم و آتش، نمی سوزد مرا
بلکه از سوزاندنم، حال مرا بهتر کنی امتحان عشق را، با نرخ جان ، پس می دهم
می توانی رد کنی، یا رتبه ی برتر کنی آنچه می خواهی ، اما مبادا عاقبت
غنچه ی نشکفته ی عشق مرا، پ ر کنی باورت که برحکم تو گردن می نهم
گرچه تبعیدم به شهر و کشوری دیگر کنی در کنارت هستم و آنگو. تفاوت ازدواج و عشق ... شاگردی از ش پرسید:" عشق چست؟ "
در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا پ شت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
گفت: " عشق یعنی همین! " شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب . ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین............. http://esgh_b.mihanblog.com/ س رست اداره کل کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه عنوان کرد: ء از شفیعان روز حساب هستند. بیژن راستی فر س رست اداره کل کتابخانه های عمومی استان کرمانشاه، با اشاره به حدیثی از صادق(ع) در شان و منزلت ء گفت: بنا به گفته این بزرگوار ء در ردیف انبیاء و علما از شفیعان روز حساب هستند. راستی فر که در ضمن دیدار با خانواده شهید خوانساری از خانواده های شاهد و ایثارگر اداره کل کتابخانه های عمومی استان صحبت می کرد، با اشاره به اینکه شهادت از پرتویی از پرتو تجلیات خداوند است گفت: ء در بهترین منازل در جوار خداوند به سر می برند و دارای مقامی خاص و والا هستند. وی در ادامه صحبت های خود ء را به گفته معظم انقلاب پرچمدار اقتدار، عزت و سرافرازی کشور خواند و اضافه کرد: معظم انقلاب می فرمایند زنده نگه داشتن یاد و خاطره ء کمتر از شهادت نیست و این برای ما نقشه راه مهمی است. راستی فر امنیت، استقلال و اقتدار فعلی کشور را مرهون خون ء عنوان و ادامه داد: ء برای این کشور زحمات و مشقات فراوانی متحمل شده اند و افتخار آفرینان این کشور محسوب می شوند. س رست اداره کل کتابخانه های عمومی استان، تبیین زحمات و رشادت های ء برای نوجوانان و جوانان را امری لازم و ضروری دانست و ابراز داشت: ء برای ب ا داشتن دین خداوند و فرایض دینی قیام د و باید ما نیز این موضوع را برای نسل نوجوان و جوان به خوبی تبیین کنیم. وی در انتهای صحبت های خود ء را دارای حیاتی جاودانه و ابدی خواند و اظهار داشت: خداوند روح شهید خوانساری را در کنار دیگر ء محفوظ بدارد و به درجات عالیه ایشان بیافزاید. گفتنی است این دیدار با حضور جمعی از کارشناسان ستادی روز 3 تیرماه 93، در منزل شهید خوانساری انجام شده است. گوهر نیک اختری با دلی مملو ز مهر مادری بشنو ای فرزند از من تا بری راه بر سر منزل مقصود خود تا سرت پیدا نماید سروری زیور تن جز گل اخلاص نیست رامش جان است، ایزد باوری پیشه کن و راستی شکر یزدان کن به پاس ی تا توانی مهربانی کن به خلق آن که محتاج است خواهد یاوری موقع شا ان، دلشاد باش در مصیبتشان غم پروری زیر بار زندگانی خم مشو از جهان و کارش آسان نگذری در میان مردم نادان مرو چون بَتَر باشند از مار جَری خود میفکن زیر پای دشمنان همچو اسب پیر و سست و لاغری خو کن ای « فرهنگ » با نیک اختران تا بی گـوهــر نیک اختــری. بازفاصله هادردلم ........ وجاده هادرچشمم غوغامیکنند......... بانو...... دردورترین نقطه زمین .......... آنجاکه روزی نزدیکترین فاصله بینمان بود........ من دلتنگ توام........ من هنوزهم اینجابادلی سرشارازوجودم به یاده گیسوان گندم گونه توام...... هنوزهم فاصله من باگلستان فقط یک خیابان است ...... گلستان مهربانی تو....... اماتودردورترین سرزمین ممکن ......... درآنسوی شهرآسمانی....... راستی ........ خیلی وقت است که درسرهوای قدم زدن درکوچه ها آ رادارم..... راستی سقاخانه هم میروی؟ همانجا. +همیشه یادتان باشد بعد از هر غروبی , طلوعی هست.فردا خورشید دوباره از پشت کوها خواهد در آمد.آری.فردا روزی جدید است.شاید دیروز را نتوان تغییر داد شاید گذشته هرگز پاک نخواهد شد.اما...تو می توانی آینده را تغییر دهی.تو می توانی فردا طلوع خوبی داشته باشه.طلوعی زیبا.پس از گذشته عبرت بگیر ولی در آن زندگی نکن.حال یا آینده ات را به خاطر دیروز اب مکن.هر روز می تواند روز جدیدی باشد.ولی بدان که گذشته هم می ماند.شاید بشود جبران کرد اما می ماند.پس سعی کن اشتباه نکنی که اگر هم کردی زود به راه درست برگرد.که راه کج به منزل نخواهد رسد... یوکیا آمانو پس از انتصاب مجددش به سمت مدیر کل آژانس انرژی اتمی در جمع خبرنگاران گفت: با دقت به نظارت و راستی آزمایی اجرای تعهدات ایران ادامه می دهیم. یوکیا آمانو مدیرکل کنونی آژانس بین المللی انرژی اتمی پس از انتصابش از سوی اعضای شورای حکام برای دوره بعدی مدیر کلی آژانس درباره ایران گفت: ما با دقت به نظارت و راستی آزمایی اجرای تعهدات ایران در چارچوب ادامه خواهیم داد.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]