راستی می توانی وب ننویسی

قاصدک هان چه خبر آوردی؟ از کجا، وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، امّا، امّا گرد بام و در من بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا نه زیاری نه ز دیّاری ، باری، برو آنجا که بود چشمی و گوشی با ، برو آنجا که ترا منتظرند. قاصدک! در دل من همه کورند و کرند. دست بردار از این در وطن خویش غریب. قاصدک تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که دروغی تو، دروغ که فریبی تو، فریب. قاصدک! هان، ولی ... راستی آیا رفتی با باد؟ با توام، آی کجا رفتی؟ آی...! راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ مانده خا تر گرمی، جایی؟ در اجاقی- طمع شعله نمی بندم - اندک شرری هست هنوز؟ قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند توصیه بر اهل مسجد اهل دیر
دعوت مردم به تقوا کار خیر
تا توانی دست محرومان بگیر
ابتدا اقوام وآنگه دست غیر سکوت، بینشی نوین از زندگی به ما می دهد. در این بینش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقه ای که امکان می دهد تمام کارها را با خوشی به پیش ببریم. سکوت پیش از آغاز آفرینش به وجود آمده است و آسمانها در فضا پراکنده شدند، بی هیچ حرفی و سخنی. سکوت ژرف را به مثابه لحظاتی مقدس و گران بها پاس بدار؛ لحظاتی برای پناه جستن در سکوت زنده خانه آفریدگار. نمی توانیم بدون واسطه در حضور خداوند قرار بگیریم، مگر آنکه سکوت درون و بیرون، هر دو را بر خود تحمیل کنیم. د. امشب عجیب احساس تنهایی می کنم ! ... با تمام وجود حس می کنم که هیچ نیست هیچ ... نشسته ام ... و به هر چه ش تنی در جهان است می شم ... به شکل ماه در قاب حوض و به خواب پشت پلک های بیدار ... می دانی؟ ... با این چشم های بسته هرگز نخواهی توانست چشم انتظار آمدن ی باشی ... راستی دستهایت را هم از گوشهایت بردار اینها که گفتم همه بی صدا می شکنند ... مثل دل یک دوست ... شاید بهترین دوست! ... سلام آقای اوباما! راستی آقای اوباما، شما هم خواهید مرد؟ من شنیده ام که خیلی از رئیس جمهورهای که قبل از شما بودند، مرده اند و الآن وجود ندارند. پس شما هم روزی خواهید مرد. اما بدانید هر انسانی که می میرد، روحش برای سئوال و جواب به اعمالی که در دنیا می توانست انجام بدهد و نداد و یا اعمالی که می توانست انجام ندهد و انجام داد، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. آقای اوباما، می گویند هر ی که می میرد در شب اول مردنش دو فرشته به قبر او وارد می شوند. قبر تنگ و. چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
قصه دل دلکش است و خواندنیست
تا ابد این عشق و این دل ماندنیست
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آتش میزند
مرکز درد است و کانون شرار
شعله ساز و شعله سوز و شعله کار
ه یک صحرا جنون در چنگ او
یک نیستان ناله در آهنگ او
نغمه را گه زیر و گه بم میکند
منی آتش فراهم میکند
چنگ دل آهنگ دلکش میزند
ناله عشق است و آت. برای توصیف حالم هیچ واژه ای رو نمیتونم پیدا کنم که بهش بخوره.احساس میکنم قلب پرس شده،له شده و خالی آز هرگونه احساسی.+سمای عزیزم کجایی؟چرا خاموشی؟مگه قرار نبود شمارتو عوض نکنی؟سما حداقل برام کامنت بزار.+عابر پیاده منتظرتم تو کجایی آخه؟+ برای خوندن پستای قبل به آرشیو ماهانم برین.به یاد همتون هستم راستی مصطفی کجایی؟من نمیتونم بیام تودیگه چرا بی معرفت شدی!؟ سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گا. علی علیه السلام:حتی اگر گناه موجب پیشرفت شما شود از آن دوری کنید قلبت را دنبال کن…قلب تو برای هر کار بزرگی راهنمای درستی است. تقدیر هر کاری که انجام می دهی با آن عنصر قدسی که درون هر یک از ماست تعیین می شود.((جبران خلیل جبران))

بدبخت ی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند.((اُرد بزرگ)) برای نوشیدن شهد بهشت، همواره نگاهت به راستی و درستی باشد.((اُرد بزرگ)) رَد راستی، رَد خویشتن است.((اُرد بزرگ)) به خیالم شاید دریا هم عاشق بوده از ازل !!که این چنین آرام وعمیق می نشیند ونگاه می کند به دور دست ها ...وچقدر این آبی آرام بلند ، صبور است... صبور...بین خودمان بماند شاید من هم با موج های پر از جوش و وش تو این چنین دریا شده ام !!!فکر میکنم درون من هم جایی،چون اعماق دریا،مرجان هایی ست رنگارنگ که دست در دست هم می چرخند ...واین می شود که من پرم از جزر ومدهایی بی تاب ... ب در خواب ،ماهی کوچکی از دهانم بیرون پرید وپی تنگی کوچک می گشت !!!

راستی
میان دستا. فقط به این خاطر که تم به این معنی نیست که چیز های زیادی برای گفتن ندارم. فقط به این خاطر که خوشحال به نظرمیرسم به این معنی نیست که همه چیز روبراه است . فقط به این خاطر که زیاد می خندم به این معنی نیست که مسایل را جدی نمی گیرم . فقط به خاطر اینکه می بخشم به این معنی نیست که می توانی مرا دست کم بگیری . فقط به این خاطر که همیشه در دسترس نیستم به این معنی نیست که علاقه ای ندارم . فقط به این خاطر که گول می خورم به این معنی نیست که می توانی به من دروغ بگویی . فقط به این خاطر که احساساتم را بروز نمی دهم به این معنی نیست که احساسی ندارم . فقط به این خاطر که نمی گویم دوستت دارم به این معنی نیست که دوستت ندارم . فقط به خاطر این که صادقم به این معنی نیست که حرفهایم را رک می زنم. فقط به خاطر این که شبیه تو نیستم به این معنی نیست که آدم مر موزی هستم . فقط به خاطر این که چیزی نمی گویم به این معنی نیست که می ترسم . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به. سلام وقت گلت بخیر و شادی دوستماومدم یه عرض سلامی داشته باشم. جویای احوال بشم راستی یه صحبتی راجع به ادویه جاتمن تو غذاهام از زردچوبه نمک فلفل دارچین پودر سیر آویشن ز ل یا زنجبیل لیمو عمانی زعفران سیاه دونهزیره استفاده می کنممی دونم خیلی نکته ها در مورد ادویه جات وجود دارهدلم می خواد هر کی هر چی می دونه و الان به ذهنش می رسه در مورد ادویه جات برام بنویسه راستی برا بازگشایی مدارس آماده شدین؟؟؟ بال هایت را کجا جا گذاشتی؟پرنده بر شانه های انسان نشست .انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .پرنده گفت :

- نمی دا. یک جای کارش می لنگد.... نمی دانم کجا ی ((ش)) ...ولی می لنگد.... اگر نمی لنگید... باید همه چیز درست می شد...باید همین شب آ ی... همین دم دمای آ ی دلمان یک جوری می شد... پس چرا نمی شود... چرا داریم غرق می شویم... چرا .... چرا... چرا .... راستی راستی فکرش را که می کنم می بینم ما آدم ها این همه میدویم در شبانه روز دنبال چه هستیم....چرا یکی دست مان را نمی گیرد از زیر آب بیرون بکشدمان... نکند داریم خفه می شویم... و الکی دست و پا می زنیم... من نگران م... نگران این که ماه رمضان تمام شو. راستی کن، که راستان رستند راستی کن، که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند

راستگاران بلندنام شوند
کج روان نیم پخته خام شوند

یوسف از راستی رسید به تخت
راستی کن، که راست گردد بخت

گر بدی دامنش گرفت چه باک؟
چکند دست بد به دامن پاک؟

راست گوینده راست بیند خواب
خواب یوسف که کج نشد، دریاب

چون درو بود راست کرداری
خواب او گشت قفل بیداری

چون به نیکی درید پیرهنی
شد مس چو مصرش انجمنی

پیرهن کی. هی به خودت میگویی:اینها مال من نیستند ،اینها جز سرنوشت من نیستند.
به خودت نوید میدهی که می توانی سرنوشت ات را، خودت در دست بگیری و هر طور که خواستی تغییرش بدهی.

تا اینکه یک روز ،
همه چیز را پاک میکنی یا در مرداب افکارت ته نشین می کنی،هر ده ریزی هم که باقی مانده بیرون می ریزی و آتش میزنی.مطمئن می شوی که دیگر چیزی باقی نمانده است.

خی راحت می شود که زندگی ات، سرنوشت ات و همه هستی ات فقط در دست خودت هست و می توانی همه آن چیزهایی را ،که آزارت. نقش رستم در5کیلومتری تخت جمشیدقراردارد که اثارباارزشی را از دوران عیلامی،هخا ،وساسانی درخودجای داده است.در این کوه گورهای بسیاربزرگی به جای مانده که شهریاران هخا دران ارمیده اند.اما متاسفانه هنگام حفاری شرکت گازدران. محدوده سازه ای باستانی نمایان شدوغروری دیگربرایمان. راستی می شود مسیرلوله گازرا در ان منطقه بزرگ تغییرداد اما نقش رستم تنها یکی است.ودردانه.امیداست مسوولین اندکی تفکرکنندو مسیرجایگزینی پیدا کنند، خداوندایران را ازشر انچ. خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر...

خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر... اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :
- از هر صد نفر ۵۷ نفر آسیایی , ۲۱ نفر اروپایی , ۸ نفر افریقایی و ۶ نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)
- از هر صد نفر ۵۲ زن و ۴۸ مرد
- از هر صد نفر ۳۰ نفر سفید پوستند و ۷۰ نفر رنگین پوست
- از هر صد نفر ۳۰ نفر ی و ۷۰ نفر غیر ی
- از هر صد نفر ۶ نفر (و یا ۵۹% ) کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند
- از هر صد نفر ۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
- از هر صد نفر ۵۰ نفر از سوء تغذیه خواهند مرد
- از هر صد نفر ۷۰ نفر می توانند بخوانند
- از هر صد نفر فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد
- از هر صد نفرفقط یک نفر کامپیوتر دارد
اگر شما هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید و اگر هرگز برده نبوده اید بدانید که از ۵۰۰ میلیون نفر خوشبخت ترید زیرا آنها دیده اند .

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب , بدانید از ۵۷% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید زیرا از هر ۱۰۰ نفر ۵۷ نفر این امکانات را ندارند .
** پس قدر خود را بدانید . و حداقل کمی شکرگذارخدا باشیم .
اگر امروز که بیدار شدید بیشتر احساس سلامت کردید تا مریضی ، شما خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستید که تا آ این هفته بیشتر زنده نیستند.
اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .
اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.که با ترس و لرز و بیم از مرگ در مراسم مذهبی شرکت می کنند.

اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول ج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا در نعمت بسر می بری قدر خانواده خود را بدان .
اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را ند ، ولی اکثرا نمی کنند.
اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد. در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را بیشتر دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توا. امین ف داری عاغا من عاشقتم رفیق گلممممممممم من تو رو نداشتم چیکار می ؟؟؟؟؟ راستی اون قضیه ی ماه منتفیه دو هفته دیگه از تحریم میام بیرون راستی چهارشنبه میخوام برم تهران خونه داداشم تو نازلی منتظرتم احتمالا تا یک شنبه اونجام مواظب خودت باش بوووووووس بااااااااااااااای. فرا رسیدن ماه شعبان و اعیاد ولادت سرور آزادگان وسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)، ولادت قهرمان دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس را تبریک و تسلیت و ولادت منجی عالم بشریت زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را محضر همه ی آزادگان، عد خواهان، عاشقان راستین آن حضرت و پویندگان طریقت راستی و درستی و حق جویی مبارک و فرخنده باد. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گاهی فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه انسان هایی از نسل انتظار... گوهر نیک اختری با دلی مملو ز مهر مادری بشنو ای فرزند از من تا بری راه بر سر منزل مقصود خود تا سرت پیدا نماید سروری زیور تن جز گل اخلاص نیست رامش جان است، ایزد باوری پیشه کن و راستی شکر یزدان کن به پاس ی تا توانی مهربانی کن به خلق آن که محتاج است خواهد یاوری موقع شا ان، دلشاد باش در مصیبتشان غم پروری زیر بار زندگانی خم مشو از جهان و کارش آسان نگذری در میان مردم نادان مرو چون بَتَر باشند از مار جَری خود میفکن زیر پای دشمنان همچو اسب پیر و سست و لاغری خو کن ای « فرهنگ » با نیک اختران تا بی گـوهــر نیک اختــری. +همیشه یادتان باشد بعد از هر غروبی , طلوعی هست.فردا خورشید دوباره از پشت کوها خواهد در آمد.آری.فردا روزی جدید است.شاید دیروز را نتوان تغییر داد شاید گذشته هرگز پاک نخواهد شد.اما...تو می توانی آینده را تغییر دهی.تو می توانی فردا طلوع خوبی داشته باشه.طلوعی زیبا.پس از گذشته عبرت بگیر ولی در آن زندگی نکن.حال یا آینده ات را به خاطر دیروز اب مکن.هر روز می تواند روز جدیدی باشد.ولی بدان که گذشته هم می ماند.شاید بشود جبران کرد اما می ماند.پس سعی کن اشتباه نکنی که اگر هم کردی زود به راه درست برگرد.که راه کج به منزل نخواهد رسد... همشهری دو - سید مهدی سیدی: هر چیزی را می شود جایی قایم کرد تا ی آن را پیدا نکند. می شود تراول چک ها را زیر پادری ورودی آشپزخانه پنهان کرد تا به عقل هیچ ی نرسد! یکی از شاهزادگانی که به سعدی ارادت داشت، محرمانه از شاهزاده خانم خویش به وی شکایت کرد که همه ساله برای من سه قلوی دختر می آورد و از او علاج خواست. سعدی راه حلی نشان داد که شاهزاده خانم را سخت برآشفته ساخت و فرمان داد او را از شهر ا اج کنند. شیخ بار سفر بست و زاد و توشه سفر را در یکتای خورجین و تای دیگر را خالی گذاشت. آن گاه خورجین را روی الاغ انداخت، ولی از هر طرف که خورجین را می انداخت، آن طرفی که پر بود، سنگینی می کرد و به زمین می افتاد. شاهزاده خ. سوگند به 'روز'
وقتی نور میگیرد
و به 'شب'
وقتی آرام میگیرد
که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی...
┘◄ ( ضحی 1تا 3)

افسوس
که هر را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مس ه گرفتی.
┘◄ (یس 30)

و از تمام پیامهایم روی برگرد
┘◄ (انعام 4)

و با خشم رفتی و
فکر کردی
هرگز برتوقدرتی نداشته ام
┘◄ (انبیا 87)

و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.
┘◄ (یونس 24)

و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری
┘◄ (حج 73)

پس چون مشکلات
از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید......
گفتم کمکهایم درراه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی
اما به من شک داشتی .
┘◄ ( احزاب 10)

تا زمین با آن وسعت بر تو تنگ آمد
پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی
و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری،
پس من بسوی تو بازگشتم تا تو نیز بسوی من بازگردی که من مهربانترینم
در بازگشتن.
┘◄ (توبه 118) آقا به جان مادرت ما را قبول کن کارنامه ام پر از تقلب و گناه خط خطی سیاه هیچ وقت درسخوان نبوده ام ولی
در شب تولدت مثل کاج توی طاق نصرت محله کار کرده ام شاخه های خشک داربست را
بهار کرده ام راستی دو روز قبل سرزده به خانه ی دل امید - همکلاسی ام - سر زدی
ولی چرا به خانه ی حقیر قلب من نیامدی؟ رد شدم، قبول ولی به من بگو
کی به من اجازه ی عبور می دهی؟ راستی اگر ببینمت به من هر چه خواستم می دهی؟
کارنامه ی مرا دست راستم می دهی؟ نا امید نیستم ول. لحظه هایی هست که وقتی سخت دلگیری دردت را در ات فرو می ریزی تا آشکار نگردد لحظه هایی هست که وقتی اشک در چشمانت حلقه زده، بغض می کنی اما پشت لبخندی ساده پنهان خواهی کرد لحظه هایی هست که وقتی دلت خیلی گرفته و می خواهی درد دلت را فریاد بزنی از سنگینی بغضت نمی توانی لحظه هایی هست که سخت، خسته می شوی از دست انی که حرف هایت را نمی فهمند و باز چیزی نمی گویی لحظه هایی هست که وقتی از تنهایی زمین گیر می شوی، سرت را به دیوار تنهاییت می گذاری و باز هیچ نمی گوی. پرنده برشانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نیستم ؛ تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت و آدم ها را خوب میدانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه میگیرم . انسان خندید و این به نظرش بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی! چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟؟؟ انسان منظور پرنده را نفهمیدو باز هم خندید . پرنده گفت : نمیدانی توی آسمان چقدر جای تو خالیست . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یادآورد . چیزی که نمیدانست چیست . شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی ... پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم میشناسم که پرزدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکندفراموشش میشود. پرنده این را گفت و پرزد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ  بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی در دلش موج زد. آن وقت خدا برروی شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دوبال و دوپا آفریده بودم ؟؟؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گذاشتی؟؟؟ به امید پرواز     برخی محافل اصلاح طلب از جمله نشریه ارگان حزب کارگزاران در حال ارتکاب به رفتاری هستند که از جانب مقامات تی «خیانت» نامیده شده است. جانشین ی در آژانس بین المللی انرژی اتمی مدعی شد ادامه راستی آزمایی و نظارت بر تعهدات ی ایران، امری ضروری است.  به نقل از پایگاه اینترنتی دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در وین، جانشین ی در آژانس بین المللی انرژی اتمی مدعی شد: ادامه راستی آزمایی و نظارت بر تعهدات ی ایران در اطمینان بخشی بین المللی درباره ماهیت صرفا صلح آمیز برنامه هسته ای ایران ، امری ضروری است. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] دوست داشتن، چیز عجیبی است گاهی خارج از تمام نیازهای تو و خارج از حواس ٥گانه شکل می گیرد
راستی این نوع دوست داشتن تابع کدام قانون طبیعت است؟؟؟ (شاید روزی کشف شود!!!)
برای من،این نوع دوست داشتن شبیه عشق مادر به جنینی هست که در بطن خود دارد
یا شاید حتی متفات تر..،،
راستی چگونه می توان تا آ عمر بی هیچ یک از تجربه حواس ٥گانه با این دوست داشتن کنار آمد؟؟!!!
دوست داشتن برای من دردی است که نمی توانم درکش کنم و حسرتی هست که برای بعد از مرگ هم ا. “نامه عاشقانه خداوند به تمام بندگان” سوگند به روز وقتی نور میگیرد و به شب وقتی آرام میگیرد که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرده ام
ضحی ۱تا ۳ افسوس که هر را فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را به مس ه گرفتی
یس ۳۰ و از تمام پیامهایم روی برگرد
انعام ۴ و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام
انبیا ۸۷ و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری
یونس ۲۴ و این در حال. حجاب تنها گنجی است که تمام نشدنی ست.. حجاب حفاظی است درمقابل تیرهای زهرآگین چشم نامحرم... حجاب یعنی حجاب نه هیچ چیز دیگر...

راستی چرا 21 تیرماه روز ملی حجاب و شد؟؟ مناسبت آن چیست؟؟ قبل از هر چیز شایسته است بر این حسن انتخاب تحسین نمود و شما را متوجه تناسب این روز با و حجاب نمائیم . 21 تیرماه سال 1314 – حمله به مسجد گوهر شاد مشهد توسط رضا خان مزدور بود ز در کشورهای ی ، بویژه در منطقه خاورمیانه ، مهم ترین استراژدی استعمار بود این استراژدی با به قدرت رسیدن رضا خان به طرز پیچیده و زمان بندی شده ای در ایران به مرحله اجرا در آمده .و روزی هم در مسجد جامع گوهر شاد مشهد در جوار بارگاه ملکوتی علی ابن موسی الرضا (ع) با سخنرانی های متعدد و اعتراض آمیز . مردم ، از گروههای مختلف در مسجد گوهرشاد نمودند و رضاخان مزدور به حمایت انگلیس خبیث برای جا انداختن فرهنگ بی عفتی و ای غرب ، بین دو تا پنج هزار نفر از مومنین (اعم از زن و مرد) را در مسجد گوهر شاد به خاک و خون کشید و به گفته بعضی از شاهدان عینی روز یکشنبه 12 ربیع الاول مساوی 21 تیرماه آن سال 56 کامیون جنازه را از مسجد و اطراف آن بر گرفتن .در یک گور دسته جمعی ، در حالی که بعضی از زخمیها که هنوز زنده بودند ریختن و دفن نمودند –حدود 1500 نفر از ون ومردم را باز داشت نمودند و عده زیادی هم متواری شدند . راستی چرا ؟؟ اینگونه ناجوانمردانه با حجاب مبارزه می شده ؟ اگر به گمان ساده شان حجاب فقط پوشیدن موی سر از نامحرم است ، که این همه مبارزه نیاز ندارد . راستی حجاب چیست ؟؟ آیا فکر نموده اید که این پدیده که در طول تاریخ همراهشان بوده ، چه فراز و نشیب هایی را پشت سر گذاشته ؟؟ چرا عده ای بر ثبات و دوام آن در جامعه ، جانانه به دفاع پرداخته اند و تا پای جان از آن حمایت نموده اند و در مقابل – گروههایی هم بر حذف و نبود آن اصرار ورزیده اند ؟؟ قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی!؟ ازکجا ، وز که خبر آوردی!؟ خوش خبر باشی اما، اما، گردبام و در من بی ثمر می گردی ! انتظارخبری نیست مرا، نه زیاری، نه زدیارو دیاری؛ باری! برو آنجا که بود چشمی و گوشی با ! برو آنجا که تو را منتظرند! قاصدک! در دل من همه کورندو کرند دست بر دار ازین در وطن خویش غریب! قاصد تجربه های همه تلخ، با دلم می گوید که: دروغی تو، دروغ! که :فریبی تو، فریب! قاصدک! هان، ولی .... راستی آیا رفتی باد؟ با تو ام آی !کجا رفتی آی...!؟ راستی :آیا جایی خبری هس. به راستی چه میماند از آدمی جز چراغی روشن به راه آیندگان؟ پس بدانید که راستی بر دروغ، نیکی بر بدی، پاکی بر پلیدی، بخشایش بر انتقام، آشتی بر جنگ، د بر جنون چیره خواهد شد و آیندگان بر ما قضاوت خواهند کرد و شما نیز چون من روزی تن اندر این خاک خسته خواهید کشید.
((کورش هخامنش.منشور پاسارگاد)) راستی خدا
دلم هوای دیروز را کرده
هوای روزهای کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم
الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل ش تم و دلم را ش تند
دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم میخواهد این بار اگر گلی را د. دختری در کابل کتاب می فروخت ومعشوقه اش را دید که به سویش میاید ،در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه اش گفت: آیا به خاطر گرفتن کت که نامش "آیا پدر در خانه هست " ازش برس نویسنده ء آلمانی ،آمده یی؟ پسر گفت : نخیر !من به خاطر گرفتن کت به اسم "کجا باید ببینمت "از توماس هرنانیز نویسنده انگلیسی ،آمده ام . دختر در پاسخ گفت : آن کتاب را ندارم ،اما می توانی کت به نام " زیر درخت عم " از نویسنده ء یی ،باتریس اولفر را بگیری . پسر گفت : خوب است واما آیا می.