راستی می توانی وب ننویسی

که چه؟ می نویسم که چه شود؟ اصلاً چرا فکر می کنی که باید بنویسی؟ مگر نوشته هایت جز اینکه وقت دیگران را می گیرد حرف دیگری هم دارد؟ وقت خودت هیچ، آیا در برابر وقت دیگران مسئول نیستی؟ در برابر شه شان چه؟ چرا باید برای دیگران مهم باشد که تو امروز پسر ات را زجر کش کرده ای، یا فردا پی برده ای که بیش از هر چیزی از جنگ متنفری؟ چرا اینقدر اصرار داری که خودت را آدمی نشان دهی که نیستی؟ نوشته هایت بوی ریا می دهد. بوی گند ریا گرفته ای. وقتی از کت که می خوانی می . آدم یک حرفهایی را به ی نمی تواند بگوید. انقدر دردناک است که بالا آوردنش توانی می خواهد که حداقل در بدو حادثه امکان نشخوارش نیست. می شود یک اره می رود وسط، نه می توانی بدی تو و تمام! و نه می توانی بیاری بیرون و بگویی نه خانی آمده و نه خانی رفته. احساس پشیمانی از آن هم بدتر است. دقیقا در چنین مواقعی می آید می نشیدند کنار آدم می گوید سری که درد نمی کرد را چرا دستمال بستی؟! چرا خودت را در موقعیتی قراردادی که مطلوب نبود؟ که چیزهایی بگویی و بشنوی که نه ه. سرمربی تیم ملی فوتبال با انتشار مطلبی پاسخ مصاحبه امروز برانکو ایوانکوویچ را داد. مرد فقیری از خدا سوال کرد: چرا من اینقدر فقیر هستم؟ خدا پاسخ داد: چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی! مرد پاسخ داد: من چیزی ندارم که ببخشم… خدا پاسخ داد: چرا!!!! محدود چیزهایی داری! یک صورت که میتوانی لبخند بر آن داشته باشی! یک دهان که می توانی از دیگران تمجید کنی وحرف خوب بزنی! یک قلب که می توانی بروی دیگران بگشایی! چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی! فقر واقعی فقر روحــــیست. دل آدم ها خیلی ساده گرم میشود امشب عجیب احساس تنهایی می کنم ! ... با تمام وجود حس می کنم که هیچ نیست هیچ ... نشسته ام ... و به هر چه ش تنی در جهان است می شم ... به شکل ماه در قاب حوض و به خواب پشت پلک های بیدار ... می دانی؟ ... با این چشم های بسته هرگز نخواهی توانست چشم انتظار آمدن ی باشی ... راستی دستهایت را هم از گوشهایت بردار اینها که گفتم همه بی صدا می شکنند ... مثل دل یک دوست ... شاید بهترین دوست! ... شخصی به آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی(اعلی الله مقامه الشّریف) عرضه داشت: به یک گناه عظیمی مبتلا هستم، چه کنم؟ آقا نسخه ­ای دادند. رفت، انجام داد، آمد به آقا گفت: آقا! چطور این نسخه شما کاری نبود؟ آقا یک نگاهی کرد، فرمود: چرا در منزل فحاشی می کنی؟ داد می زنی و بعد با تشر می گویی ضعیفه! ضعیف هستیم که نمی توانیم نفس امّاره خودمان را کنترل کنیم. اگر ی در الفاظ معمولی مراقبه و مواظبت نداشته باشد، کارش به جایی می رسد که یک روز تهمت می زند مرحوم حاج آقای. قصه ک نه درخت سیب
درخت سیب
او درخت را دوست می داشت و درخت هم عاشق او بود. زمان به آرامی گذشت و پسر کوچولو بزرگ شد و دیگر هر روز برای بازی به سراغ درخت نمی آمد.
یک روز، پسر بعد از مدت ها برگشت، اما این بار مثل همیشه خوشحال نبود.
درخت به پسر گفت: بیا با من بازی کن.
پسر جواب داد: من دیگر یک پسر کوچولو نیستم و با درخت ها بازی نمی کنم. دوست دارم برای خودم اسباب بازی داشته باشم ولی پولی ندارم.
"متاسفم. ولی من پولی ندارم، اما تو می توانی همه ی سیب های مرا بچینی و آن ها را بفروشی و از پولش برای خودت اسباب بازی ب ی."
پسر بسیار خوشحال شد و تمام سیب ها را چید و با ذوق و شوق آن جا را ترک کرد. پسر هرگز بعد از چیدن سیب ها به سراغ درخت نیامد.
یک روز پسر بعد از مدت ها پیش درخت برگشت این بار پسر برای خودش مردی شده بود. درخت بسیار هیجان زده شد و گفت: بیا باهم بازی کنیم.
" من وقتی برای  بازی ندارم. باید کار کنم و برای خانواده ام یک خانه ب م. تو می توانی به من کمک کنی؟""متاسفم، ولی من خانه ندارم، اما می توانی شاخه های مرا ببری و با آن خانه بسازی." مرد هم همین کار را کرد و با شادمانی درخت را ترک کرد. درخت از دیدن دوست قدیمی اش خوشحال شد، اما او دیگر پیش درخت نیامد. درخت دوباره تنها و ناراحت شد.
یک روز گرم تابستانی، مرد برگشت و درخت بسیار خوشحال شد.درخت گفت: بیا باهم بازی کنیم! 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] در جزیره ای قبیله ای وحشی زندگی می د که دو خدا، خدای راستی و خدای دروغ داشتند. آن ها هر را که به جزیره می آمد قربانی می د، به این ترتیب که از و ی سؤالی می پرسیدند، اگر راست می گفت او را قربانی خدای راستی و اگر دروغ می گفت، او را قربانی خدای دروغ می د. روزی شخصی وارد جزیره شد. او را گرفتند و از او پرسیدند .« سرنوشت تو چه خواهد بود؟» آن شخص جواب داد: «شما من را قربانی خدای دروغ خواهید کرد » با این جواب وحشی ها مستأصل شدند زیرا نمی دانستند وی راست می گوی.  حتی  اگه بخوای دیگه ننویسی و ادامه ندی 
حتی اگه هر چی زور بزنی و حرفت نیاد
و به قول بانو گفتنی دچار یبوست نوشتاری شده باشی 
فقط و فقط ی دوست خوب می تونه  دلگرمت کنه تا باشی و ادامه بدی ..
ی دوست خوب که بودن و نبودنت واسش مهمه و حواسش به همه چی هست
 اون دوست خوب ی بانوی دوست داشتنی  که امیدوارم غم و درد همیشه ازش فراری باشه

هیچ گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت شان نگذار

*********************
یادم باشد حرفی نزنم که به ی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل ی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد ی را
که تنها دل من ؛ دل نیست...

*******************
یادش بخیر وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل که بتراشیم!!!

********************
باران رحمت خدا همیشه می بارد...
تقصیر ماست که کاسه هایمان را برع گرفته ایم !!!

بدبخت ی است که نمی تواند ناراستی خویش را درست کند.((اُرد بزرگ)) برای نوشیدن شهد بهشت، همواره نگاهت به راستی و درستی باشد.((اُرد بزرگ)) رَد راستی، رَد خویشتن است.((اُرد بزرگ)) به خیالم شاید دریا هم عاشق بوده از ازل !!که این چنین آرام وعمیق می نشیند ونگاه می کند به دور دست ها ...وچقدر این آبی آرام بلند ، صبور است... صبور...بین خودمان بماند شاید من هم با موج های پر از جوش و وش تو این چنین دریا شده ام !!!فکر میکنم درون من هم جایی،چون اعماق دریا،مرجان هایی ست رنگارنگ که دست در دست هم می چرخند ...واین می شود که من پرم از جزر ومدهایی بی تاب ... ب در خواب ،ماهی کوچکی از دهانم بیرون پرید وپی تنگی کوچک می گشت !!!

راستی
میان دستا. فقط به این خاطر که تم به این معنی نیست که چیز های زیادی برای گفتن ندارم. فقط به این خاطر که خوشحال به نظرمیرسم به این معنی نیست که همه چیز روبراه است . فقط به این خاطر که زیاد می خندم به این معنی نیست که مسایل را جدی نمی گیرم . فقط به خاطر اینکه می بخشم به این معنی نیست که می توانی مرا دست کم بگیری . فقط به این خاطر که همیشه در دسترس نیستم به این معنی نیست که علاقه ای ندارم . فقط به این خاطر که گول می خورم به این معنی نیست که می توانی به من دروغ بگویی . فقط به این خاطر که احساساتم را بروز نمی دهم به این معنی نیست که احساسی ندارم . فقط به این خاطر که نمی گویم دوستت دارم به این معنی نیست که دوستت ندارم . فقط به خاطر این که صادقم به این معنی نیست که حرفهایم را رک می زنم. فقط به خاطر این که شبیه تو نیستم به این معنی نیست که آدم مر موزی هستم . فقط به خاطر این که چیزی نمی گویم به این معنی نیست که می ترسم . در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توانم به. صبح 17 بهمن ، ده بازیکن علاقه مند پیش وت استان با حضور صمیمی و گرم خود در خانه پینگ پنگ بندرعباس ، در دو گروه با یکدیگر به رقابت پرداختند . در گروه یک ، یوسف مجیدی ، وجدانی ، عالی زاده ، شناسا و سلحشور رودرروی هم قرار گرفتند که وجدانی بازیکن بندرخمیر موفق شد با ارائه بازیهای خوب و ش ت تمامی رقیبانش بعنوان نفر اول از گروه خود صعود کند و مجیدی بعنوان نفر دوم این گروه به مرحله نیمه نهایی راه یافت . در گروه دو نیز ، شاهد رقابتی نفسگیر برای صعود به مرحله نیمه نهایی بودیم که رضا راستی و مهرداد مرادی در حضور خضرایی ، نیکان و بسیم به این مهم دست یافتند . در مرحله نیمه نهایی ، راستی از سد مجیدی گذشت و مرادی با غلبه بر وجدانی رقیب راستی در بازی نهایی شد تا دیدارهای رده بندی و فینال تکرار بازیهای این بازیکنان در گروهشان باشد . مجیدی علیرغم ش ت در مرحله گروهی مقابل وجدانی ، موفق به پیروزی مقابل این بازیکن شد تا عنوان سوم این رقابتها را بخود اختصاص دهد . مهرداد مرادی نیز با انصراف از بازی مقابل راستی به مقام دوم این رقابتها قناعت نمود و قهرمانی این دوره از رقابتها به راستی رسید . وقتی 15 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی که 20 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی که 25 س بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و
گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی 30 س شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
.بعد از کارت زود بیا خونه
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی که 50 س شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نکاه کردی و خندیدی
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی 60 س شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم و من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون هم تو دست هم بود
---------------------lllllllllllll---------------------
وقتی که 80 س شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ... فقط اشک در چشمانم جمع شد
---------------------lllllllllllll---------------------
اون روز بهترین روز زندگی من بود ... چون تو هم گفتی که منو دوست داری
---------------------lllllllllllll---------------------
به ی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری
و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی
چون زمانی که از دستش بدی،
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی .......
اون دیگه صدات رو نمی شنوه کارلوس کی روش به مصاحبه امروز برانکو ایوانکوویچ واکنش نشان داد. یک جای کارش می لنگد.... نمی دانم کجا ی ((ش)) ...ولی می لنگد.... اگر نمی لنگید... باید همه چیز درست می شد...باید همین شب آ ی... همین دم دمای آ ی دلمان یک جوری می شد... پس چرا نمی شود... چرا داریم غرق می شویم... چرا .... چرا... چرا .... راستی راستی فکرش را که می کنم می بینم ما آدم ها این همه میدویم در شبانه روز دنبال چه هستیم....چرا یکی دست مان را نمی گیرد از زیر آب بیرون بکشدمان... نکند داریم خفه می شویم... و الکی دست و پا می زنیم... من نگران م... نگران این که ماه رمضان تمام شو. ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را از عمر رفته نیز شمار مشمار جدی و عقرب و جوزا را این جویبار د که می بینی از جای کنده ص هٔ صما را آرامشی ببخش توانی گر این دردمند خاطر شیدا را ای دوست، تا که دسترسی داری حاجت بر آر اهل تمنا را زیراک جستن دل مسکینان شایان سعادتی است توانا را از بس ب ی، این تن آلوده آلود این روان مصفا را از رفعت از چه با تو سخن گویند نشناختی تو پستی و بالا را خود رای می نباش که خودرایی راند از بهشت، آدم و حوا را پاکی گزین که راستی و پاکی بر چرخ بر فراشت ا را اول بدیده روشنئی آموز زان پس بپوی این ره ظلما را پروانه پیش از آنکه بسوزندش من بسوخت وحشت و پروا را شیرینی آنکه خورد فزون از حد مستوجب است تلخی صفرا را علم است میوه، شاخهٔ هستی را فضل است پایه، مقصد والا را نیکو ن ت، غازه و گلگونه نبود ضرور چهرهٔ زیبا را عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان ندهد ز دست نزل مهنا را ای نیک، با بدان ن هرگز خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را گردی چو پاکباز، فلک بندد بر گردن تو عقد ثریا را ای آنکه راستی بمن آموزی خود در ره کج از چه نهی پا را خون یتیم در کشی و خواهی باغ بهشت و سایهٔ طوبی را نیکی چه کرده ایم که تا روزی نیکو دهند مزد عمل ما را انباز ساختیم و شریکی چند پروردگار صانع یکتا را برداشتیم مهرهٔ رنگین را بگذاشتیم لؤلؤ لالا را آموزگار خلق شدیم اما نشناختیم خود الف و با را بت ساختیم در دل و خندیدیم بر کیش بد، برهمن و بودا را هیزم هزار سال اگر سوزد ندهد شمیم عود مطرا را خون سر و شرار دل فرهاد سوزد هنوز لالهٔ حمرا را پروین، بروز حادثه و سختی در کار بند صبر و مدارا را منبع:گنجور هی به خودت میگویی:اینها مال من نیستند ،اینها جز سرنوشت من نیستند.
به خودت نوید میدهی که می توانی سرنوشت ات را، خودت در دست بگیری و هر طور که خواستی تغییرش بدهی.

تا اینکه یک روز ،
همه چیز را پاک میکنی یا در مرداب افکارت ته نشین می کنی،هر ده ریزی هم که باقی مانده بیرون می ریزی و آتش میزنی.مطمئن می شوی که دیگر چیزی باقی نمانده است.

خی راحت می شود که زندگی ات، سرنوشت ات و همه هستی ات فقط در دست خودت هست و می توانی همه آن چیزهایی را ،که آزارت. خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر...

خدایا شکر شکر شکر شکر شکر شکر... اگر جمعیت زمین صد نفر باشد, با نسبت هایی که امروز وجود دارد خواهیم داشت :
- از هر صد نفر ۵۷ نفر آسیایی , ۲۱ نفر اروپایی , ۸ نفر افریقایی و ۶ نفر امریکایی (جنوبی و شمالی)
- از هر صد نفر ۵۲ زن و ۴۸ مرد
- از هر صد نفر ۳۰ نفر سفید پوستند و ۷۰ نفر رنگین پوست
- از هر صد نفر ۳۰ نفر ی و ۷۰ نفر غیر ی
- از هر صد نفر ۶ نفر (و یا ۵۹% ) کل ثروت دنیا را دارند که از امریکای شمالی هستند
- از هر صد نفر ۸۰ نفر در فقر زندگی می کنند
- از هر صد نفر ۵۰ نفر از سوء تغذیه خواهند مرد
- از هر صد نفر ۷۰ نفر می توانند بخوانند
- از هر صد نفر فقط یک نفر تحصیلات عالی دارد
- از هر صد نفرفقط یک نفر کامپیوتر دارد
اگر شما هرگز مرگ خویشاوندی را در جنگ ندیده اید و اگر هرگز برده نبوده اید بدانید که از ۵۰۰ میلیون نفر خوشبخت ترید زیرا آنها دیده اند .

اگر خوراکتان را در یخچال نگه میدارید و پوشاکتان را در کمد ,اگر سقفی بالای سر دارید و جایی برای خواب , بدانید از ۵۷% کل جمعیت دنیا ثروتمندترید زیرا از هر ۱۰۰ نفر ۵۷ نفر این امکانات را ندارند .
** پس قدر خود را بدانید . و حداقل کمی شکرگذارخدا باشیم .
اگر امروز که بیدار شدید بیشتر احساس سلامت کردید تا مریضی ، شما خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستید که تا آ این هفته بیشتر زنده نیستند.
اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجربه نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .
اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.که با ترس و لرز و بیم از مرگ در مراسم مذهبی شرکت می کنند.

اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول ج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.
اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا در نعمت بسر می بری قدر خانواده خود را بدان .
اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را ند ، ولی اکثرا نمی کنند.
اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد. حیدر در هر شرایطی بذله گویی اش را داشت. یک بار تعریف کرد در میدان سخت جنگ وقتی نمی دانست چطور بر ترسش غلبه کند به دوستش توصیه کرد اگر نمی توانی ذکر بگویی، به ی ها لعنت بفرست. فرا رسیدن ماه شعبان و اعیاد ولادت سرور آزادگان وسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع)، ولادت قهرمان دشت کربلا حضرت ابوالفضل العباس را تبریک و تسلیت و ولادت منجی عالم بشریت زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را محضر همه ی آزادگان، عد خواهان، عاشقان راستین آن حضرت و پویندگان طریقت راستی و درستی و حق جویی مبارک و فرخنده باد. امین ف داری عاغا من عاشقتم رفیق گلممممممممم من تو رو نداشتم چیکار می ؟؟؟؟؟ راستی اون قضیه ی ماه منتفیه دو هفته دیگه از تحریم میام بیرون راستی چهارشنبه میخوام برم تهران خونه داداشم تو نازلی منتظرتم احتمالا تا یک شنبه اونجام مواظب خودت باش بوووووووس بااااااااااااااای. در عالم کودکی به مادرم قول دادم
که تا همیشه هیچ را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می مادرم را بیشتر دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال نمی توا. سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد...آنقدر خسته که فقط می توانی بنگری به دردهایی که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند و گاهی در حسرت لحظه ها آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده...خسته از عبور ثانیه ها که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...و همچنین خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید رسیدنش را به انتظار می کشیدی... گاهی فقط باید چشم دوخت به مهربانی و نگاه انسان هایی از نسل انتظار... تفاوت ازدواج و عشق ... شاگردی از ش پرسید:" عشق چست؟ "
در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا پ شت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
گفت: " عشق یعنی همین! " شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب . ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین............. http://esgh_b.mihanblog.com/ گوهر نیک اختری با دلی مملو ز مهر مادری بشنو ای فرزند از من تا بری راه بر سر منزل مقصود خود تا سرت پیدا نماید سروری زیور تن جز گل اخلاص نیست رامش جان است، ایزد باوری پیشه کن و راستی شکر یزدان کن به پاس ی تا توانی مهربانی کن به خلق آن که محتاج است خواهد یاوری موقع شا ان، دلشاد باش در مصیبتشان غم پروری زیر بار زندگانی خم مشو از جهان و کارش آسان نگذری در میان مردم نادان مرو چون بَتَر باشند از مار جَری خود میفکن زیر پای دشمنان همچو اسب پیر و سست و لاغری خو کن ای « فرهنگ » با نیک اختران تا بی گـوهــر نیک اختــری. +همیشه یادتان باشد بعد از هر غروبی , طلوعی هست.فردا خورشید دوباره از پشت کوها خواهد در آمد.آری.فردا روزی جدید است.شاید دیروز را نتوان تغییر داد شاید گذشته هرگز پاک نخواهد شد.اما...تو می توانی آینده را تغییر دهی.تو می توانی فردا طلوع خوبی داشته باشه.طلوعی زیبا.پس از گذشته عبرت بگیر ولی در آن زندگی نکن.حال یا آینده ات را به خاطر دیروز اب مکن.هر روز می تواند روز جدیدی باشد.ولی بدان که گذشته هم می ماند.شاید بشود جبران کرد اما می ماند.پس سعی کن اشتباه نکنی که اگر هم کردی زود به راه درست برگرد.که راه کج به منزل نخواهد رسد... همشهری دو - سید مهدی سیدی: هر چیزی را می شود جایی قایم کرد تا ی آن را پیدا نکند. می شود تراول چک ها را زیر پادری ورودی آشپزخانه پنهان کرد تا به عقل هیچ ی نرسد! یکی از شاهزادگانی که به سعدی ارادت داشت، محرمانه از شاهزاده خانم خویش به وی شکایت کرد که همه ساله برای من سه قلوی دختر می آورد و از او علاج خواست. سعدی راه حلی نشان داد که شاهزاده خانم را سخت برآشفته ساخت و فرمان داد او را از شهر ا اج کنند. شیخ بار سفر بست و زاد و توشه سفر را در یکتای خورجین و تای دیگر را خالی گذاشت. آن گاه خورجین را روی الاغ انداخت، ولی از هر طرف که خورجین را می انداخت، آن طرفی که پر بود، سنگینی می کرد و به زمین می افتاد. شاهزاده خ. یوکیا آمانو پس از انتصاب مجددش به سمت مدیر کل آژانس انرژی اتمی در جمع خبرنگاران گفت: با دقت به نظارت و راستی آزمایی اجرای تعهدات ایران ادامه می دهیم. یوکیا آمانو مدیرکل کنونی آژانس بین المللی انرژی اتمی پس از انتصابش از سوی اعضای شورای حکام برای دوره بعدی مدیر کلی آژانس درباره ایران گفت: ما با دقت به نظارت و راستی آزمایی اجرای تعهدات ایران در چارچوب ادامه خواهیم داد.  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] برگ سبزهایی از سخنان ر نز
لحظه ای واقعیت های اطراف خود را دریاب
احتمالا همه ما این اصطلاح را شنیدایم که (یادت باشد که هر وقت از کنار گل رزی رد شدی لحظه ای با یستی و آن را ببویی ) اما به راستی چند بار در زندگیمان فرصتی را به توجه به جهان اطراف مان اختصاص می دهیم .
اگر می خواهید شاهد زیبایی ها اطرافتان شوید فقط کافیست سرعتتان را کم کنید و گل های رز اطرافتان را ببویید.
***********************************
اگر عشق بورزی به تو عشق می ورزند
به آنان که را. پرنده برشانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :اما من درخت نیستم ؛ تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت و آدم ها را خوب میدانم . اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه میگیرم . انسان خندید و این به نظرش بزرگترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی! چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟؟؟ انسان منظور پرنده را نفهمیدو باز هم خندید . پرنده گفت : نمیدانی توی آسمان چقدر جای تو خالیست . انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یادآورد . چیزی که نمیدانست چیست . شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی ... پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم میشناسم که پرزدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکندفراموشش میشود. پرنده این را گفت و پرزد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ  بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی در دلش موج زد. آن وقت خدا برروی شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو را با دوبال و دوپا آفریده بودم ؟؟؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی . راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گذاشتی؟؟؟ به امید پرواز     آهنگ جدید حمید راستی به نام دیوونم new hamid rasti – divoonam
آهنگ جدید دیوونم را با صدای حمید راستی با دو کیفیت متفاوت از bia2radio میتوانید کنید.  آهنگ جدید حمید راستی به نام دیوونم مقام سابق ت می گوید راستی آزمایی های بند t به نحو مناسب در پروتکل الحاقی پوشش داده شده اند. دوست داشتن، چیز عجیبی است گاهی خارج از تمام نیازهای تو و خارج از حواس ٥گانه شکل می گیرد
راستی این نوع دوست داشتن تابع کدام قانون طبیعت است؟؟؟ (شاید روزی کشف شود!!!)
برای من،این نوع دوست داشتن شبیه عشق مادر به جنینی هست که در بطن خود دارد
یا شاید حتی متفات تر..،،
راستی چگونه می توان تا آ عمر بی هیچ یک از تجربه حواس ٥گانه با این دوست داشتن کنار آمد؟؟!!!
دوست داشتن برای من دردی است که نمی توانم درکش کنم و حسرتی هست که برای بعد از مرگ هم ا. آدم ها در زندگی تو می آیند و می روند.... و هرکدام برای تو حامل پیامی هستند... می توانی همه را تصادف بینگاری و بی تفاوت از کنار آن ها عبور کنی... یا می توانی لحظاتی به فکر فرو روی که این مسافران لحظات عمر، این آدم ها، برای چه می آیند و می روند... آیا این آدم ها مجسمه های حرف های نافهمیده زندگی من نیستند؟ و هرگز هیچ چیز در زندگی تصادفی نیست...مدبر حکیمی تک تک این اتفاقات کوچک و بزرگ را، و حضور تک تک این آدم ها را، هر چند کوتاه، برنامه ریزی کرده است... حضور .