دوست دارم حامیش باشم

خدایا ...
روزگار به من فهماند که :
بدون همه بدون هر ی توانستم دوام بیاورم... گرچه سخت ... گرچه جان کندم ...
اما...
بدون تو نمیتوانم ... هرگز....
اصلا مگر بوده است زمانی که بی تو باشم تا ببینم بدون تو می توانم دوام بیاورم یا نه؟
اگر هم امکانش وجود داشته باشد نمیخواهم ...
نمی خواهم بدون تو باشم ...حتی لحظه ای... تو در کنارم بوده ای همیشه ...همه جا... چه من احساست کرده باشم یا نه ... اما تو بوده ای و خواهی بود... این منم که نخواهم بود زمانی که تو نخوا. هنوز به سیستم جدید زندگی به در و دیوار خونه به وسایل عادت ن .... دارم سعی می کنم به زندگیم برسم تا بتونم بهش عادت کنم و دوستش داشته باشم...دنبال تهیه یه برنامه غذایی دو هفته ایی هستم که بتونم برای غذا خوردن برنامه داشته باشم...ابتدا هرچی اسم غذای دوست داشتنی هست روی یک کاغذ می نویسم تا بعد برنامه بریزم...حس سازندگی دارم ...حس اینکه داری یه زندگی رو به یه سیستم یه نظمی می سازی داری یه شکلی به یه جریانی به اسم زندگی میدی...به زودی میام با یه عالمه حرفها. هنوز به سیستم جدید زندگی به در و دیوار خونه به وسایل عادت ن .... دارم سعی می کنم به زندگیم برسم تا بتونم بهش عادت کنم و دوستش داشته باشم...دنبال تهیه یه برنامه غذایی دو هفته ایی هستم که بتونم برای غذا خوردن برنامه داشته باشم...ابتدا هرچی اسم غذای دوست داشتنی هست روی یک کاغذ می نویسم تا بعد برنامه بریزم...حس سازندگی دارم ...حس اینکه داری یه زندگی رو به یه سیستم یه نظمی می سازی داری یه شکلی به یه جریانی به اسم زندگی میدی...به زودی میام با یه عالمه حرفها. چقدر تورو دوست دارم نمیشه باورم، من
از اون روزی که دیدمت نمیری از سرم، ماهم
آرزوم اینه که یه باردیگه تو نگاه کنی تو چشام
آرزوم اینه که بمونی تا آ ش تو باهام…
دیگه غمی ندارمو دوست دارم تورو ،ماهم
بیا تموم عمرمو پیشم بمون نرو ،ماهم
این روزا داره قلب من فقط میزنه واسه تو
میمیرم اگه حس کنم میره جای دیگه حواس تو دوست دارم تورو .... دوست دارم تورو... دوست دارم تورو...
میان این همه راه که به تو نمیرسد، چه سخت است راه تو را گم

خواستم برایت شعری بگویم، واژه ها را که کنار هم چیدم گفتند: عاشقت هستم

تو را می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی
سوخت جانم، چه می خواهم دگر زین زندگانی

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه
تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا انت. آنچه می خوانید گلچینی از نامه سی و چهارم نادر ابراهیمی است به همسرش که مطالعه آن می تواند در تغییر نگرش ما به روابط مان بسیار تاثیر گذار باشد: همسفر! در این راه طولانی ـ که ما بی خبریم و چون باد می گذرد ـ بگذار ده اختلاف هایمان با هم، باقی بماند. خواهش می کنم! مخواه که یکی شویم؛ مطلقاً یکی. مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد. دلم میخواد یه مدتی دور باشم، دور از هر چی آدم آشناس تنها باشم، حس میکنم بهش نیاز دارم، به اینکه یه مدت فقط با خودم باشم، تلفنم نداشته باشم و از همه چیز و همه زندگی الانم بی خبر بمونم، احساس میکنم خیلی از خودم دور موندم، باید دور شم و به خودم برسم، ببینم چی می خوام؟ چی دوس دارم؟ کجام؟ کجا باید باشم؟ کجا میخوام که باشم؟ چطوری برم؟ از کدوم راه... خیلی چیزا هست که در مورد خودم نمیدونم و این فکمیکنم خیلی بده. واسه الان من خیلی بده. همیشه وقتی به اینجو. بعضی اوقات که رفتاربعضی ادما رومیبینم میترسم میترسم روزی مثل اونابشم مثل ایی که انسانیت تووجودشون نیست به راحتی قلب میشکنند به راحتی بی احترامی میکنند به راحتی دروغ میگند به راحتی فریب میدند به راحتی مس ه می کنند برای دیگران ارزش قائل نیستند فقط حرف خودشون درسته .یعنی روزی میشه که منم مثل این ادمابشم اصلا تجسم ش برام ترسناکه بهم میگند ساده ای ولی من همین ساده بودنم دوست دارم نمیخوام مثل خودشون باشم کاشکی میتونستم بهشون بفهمونم چقدر د رددا. خدایا...!!! جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . . و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت. تنهایی را دوست دارم زیرا خدا هم تنهاست. تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه . تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست. تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست. تنهایی را دوست دارم زیرا دروغگو و خیانت کار نیست. تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست. و تنهایی را دوست دارم زیرا باور . خوب من کاری که گفتم انجام دادم :دی اما برای من واقعا سخت بود !!! فکر نمی گفتم کلمه دوست دارم به بقیه تا این حد مشکل باشه !!! واین چقدر بده :/ نتیجه : (توجه ! در تمام موارد زیر کاملا اتفاقی و یک دفعه کلمه دوست دارم گفته شده) وقتی به یکی از دوستام گفتم : من -> دوست دارم. دوستم -> او مای گاااااد دیگه نزدیک من نشو ازت میترسم :دی یکی دیگه از دوستام : من -> دوست دارم . دوستم -> وای منم خیلی دوست دارم ه :دی به خواهرم : من -> دوست دارم . خواهرم -> فدات عزیزم! + یکمی مهربون ت. شاید توی خودم آدم ضعیفی باشم ولی سعی می کنم همیشه جوری باشم تا دیگران فکر کنن من قوی ام. همین فکر و برخورد بقیه روم تاثیر میذاره و کم کم خودمم باور می کنم قوی ام. و دقیقا وقتی یه جا یه جوری رفتار کنم که منو ضعیف نشون میده، از خودم متنفر می شم. من از ح ضعیف خودم متنفرم.
چیز دیگه ای که آزارم می ده اینه که به حرفای آدما خیلی اهمیت می دم و ممکنه چند روز بهش فکر کنم. مثلا یه اولیا میاد یه حرفی می زنی توی آموزشگاه، من کاملا روز بعدش درگیر این قضیه ام. ه. تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست.... تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین انم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم... بهم میگن دیوونه ای ،اما خب چه اهمیتی داره ؟من دوست دارم اینجوری آینده رو توی خیالاتم ببافم... دوست دارم جایی زندگی کنم که سبز باشه ،که آلوده نباشه ،که مردمش اول از همه اخلاق و انسانیت و احترام به آدم ها رو بلد باشن ،که مردمش به جای ماشین سوار دوچرخه بشن ،یا اینکه پیاده مسیرهاشون رو طی کنن.خودم هم ماشین نخواهم داشت. اونجا ی بر دیگران حکم رانی نکنه !که هر خودش حواسش به کارهاش باشه و نیازی به قاضی و دادگاه و حتی قانون نباشه !دوست دارم جایی زندگی کن.
چه قدر من
دیدنت را دوست دارم
در خواب
در غروب
در همیشه ی هر جا 
هرجایی که...
بتوان تو را دید
صدا کرد
و از انعکاس نامت کیف کرد!
چه قدر من دیدن تـو را دوست دارم داشتی ذکر بعد از و میگفتی.کار همیشگیته. اومدم کنارت رو دو زانو نشستم. سرمو گذاشتم رو شونه هات.گرمای بدنت صورتمو نوازش میداد. چقدر گرم بود... حس ک تازه حالا میفهمم چقد دوست دارم.تازه میفهمم تو مهم ترین اولویت زندگی منی. گرچه هیچوقت نتونستم بهت ثابت کنم ک واقعا چقد دوست دارم. کوچیکتر ک بودم برام راحت تر بود ک بهت بگم دوست دارم؛اما الآن ترجیح میدم جور دیگه ای اینو بهت نشون بدم. گرچه میدونم هیچوقت وبم نمیای و این نوشته رو نمیخونی، با این وجود میخوام. دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم
همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
دل به هر کی سپارم من در دلها مقیم
تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم
کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم
مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم چند روزیست با ی بشین و پاشو دارم که با من ۱۰۰ درجه متفاوته !! من تو ی دنیایی دیگم اون ی دنیایی دیگه اون خیلی به خدا نزدیکتره ... دوست دارم مثل اون باشم !!! شاید تغییر کنم ... + رفیق یعنی وقتی میگی سلام بگه جونم عزیزم کجا بریم :دی + دلم ی چیزی میخواد که نمیدونم چی ! الان تو دلم مونده اما نمیاد بیرون لامصب ... چند روزیست با ی بشین و پاشو دارم که با من ۱۰۰ درجه متفاوته !! من تو ی دنیایی دیگم اون ی دنیایی دیگه اون خیلی به خدا نزدیکتره ... دوست دارم مثل اون باشم !!! شاید تغییر کنم ... + رفیق یعنی وقتی میگی سلام بگه جونم عزیزم کجا بریم :دی + دلم ی چیزی میخواد که نمیدونم چی ! الان تو دلم مونده اما نمیاد بیرون لامصب ... از این دنیاهیچ خیری ندیده و هیچ نخواهد دید،دنیایی که روزی باید ترکش کنی یا ترکت میکند،با هر چرتکه ای که حساب میکنم چیزی به غیر از یک صفر بزرگ نیست،من دوست دارم فقط در بند دنیای خودم باشم و امید دارم همین بند روزی برایم وسیله ای برای شود... امیدی بر جماعت نیست، میخواهم رها باشم
اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم

چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی
که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم

اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا
بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم

خیابانها پر از دلدار و معشوقان سر در گم
ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم؟

ی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد
که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم

یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او .

ای قاشق را گذاشتی قطار،هواپیما،کشتی...تا یک لقمه بیشتر بخورم،.... یادت هست مادر...؟شدی خلبان،ملوان،گفتی بخور بزرگ بشی!قوی بشی!آقا شیره بشی...!!!! واسه همینه که من عادت هر چیزی رو،بدون اینکه دوست داشته باشم،قورت بدم...حتی بغض های فرو خورده ام را....
سرم را نه ظلم و نه ترس و نه مرگ میتواند خم کند.... سرم تنها برای بوسیدن دست های تو خم می شود و به بهشت نمیروم اگر تو در آن جا نباشی.... .... آدم پیر میشود وقتی مادرش را صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا می زند اما... جو نمیشنود..... مــــــــــــــــــــــــــــاااااااااادددددددررررررر........... کاشکی میشد بهت بگم چه قدر صدا تو دوس دارم.... چه قدر مث بچگی هام،لالایی ها تو دوس دارم.... سادگی ها تو دوس دارم،خستگی ها تو دوس دارم... چادر زیر لب خدا،خدا تو دوس دارم......هدیه من به شما به مناسبت روز مادر. ترانه ای از شهاب رمضان.
 آهنگ دنیارو با تو دوست دارم از شهاب رمضان برای روز مادر بیایید از همین حالا قدر دان باشیم... شاید فردا دیر باشد.......تقدیم به:خوب معلومه....همه ی مادرای خوب ایران باسمه تعالی حکایت شاه کلید جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم. قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم. قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد. قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم. شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، ت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم ت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم ت را اول وقت بخوان. جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟! شیخ نخودکی فرمود اول وقت شاه ک. دارم یاد می گیرم دیگر غمبرک نزنم کمتر در چرت خودم بروم و به او و اوهای او فکر کنم کمتر پکر باشم و بیخودی درهم بریزم اصلا بی توجه باشم چه شد و چه خواهد شد به درک که من چه می کشیدم و می نمردم که! دارم نفس می کشم دارم می خورم می خوانم می گردم و هیچ آب هم از آب تکان نخورده دیگر اینکه چه قدر سخت است و یا آسان مهم نیست مهم این است که من دیگر با هیچ کدام از این قبیل حرفها نه دلم مثل سابق می لرزد و نه می شکنم گور همه روزهایم اگر ترک بر داشتم و یا در هم ریختم چن. سلام ،
یعنی دلم برایت تنگ شده بود .

سلام ،
یعنی من هم همین طور .

امروز هوا خیلی سرد شده،
یعنی دیروز نبودی .

شاید بارون بیاد،
یعنی امروز هستم، نگاهم کن .

شعری رو که خواستی پیدا ،
یعنی دیروز همه اش به فکر تو بودم .

می خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش ،
که هر زو به یاد تو باشم .

وسط های شعر گریه ام گرفت ،
بس که به تو فکر .

فقط شعر خوبه که آدم رو به گریه می اندازه ،
کاش آن لحظه پیش تو بودم. امروز بعد از چند سال بالا ه ناتوردشت رو پیدا و دارم میخونم. هرچند موضوعش اون چیزی نیست که من دوست دارم. یعنی آدم ش ت خورده ی بدبختی که اتفاقای بدی براش میفته که با فرهنگ ما جور نیست. من اصلا از بازیای رمانای بزرگسالان خوشم نمیاد. برای همین یه عمره که دارم رمان نوجوان و کودک میخونم و کارتون نگاه میکنم به جای . ولی از طرز بیانش خوشم میاد. این نویسنده های مولف رو خیلی دوست دارم و میستایم. چه جوری میشه که یه نفر اونقدر کار میکنه و زحمت میکشه و تمام زن. منو همینجوری گذاشتی رفتی در حالی که دوستت دارم بعضی وقت ها فک میکنم چن زیادی دوست دارم برا همینم وضعیتمون اینطوری شده  اصلا فکرشم نمی بخاطر زیاد دوس داشتنم،تو منو تنها بزاری بری درسته ممکنه کارایی کرده باشم که حرصت در اومده و دوس داشتی همونجا هر چی دم دستت بود منو باهاش بزنی ولی نباید بکل منو  ول کنی بری من اینجا چغندر که نیستم آدمم،منم مثل خودت دل دارم ...
نو عروس شب مهتاب تو باشم چه شود
ماه من باشى و مرداب تو باشم چه شود

اى که شاعر شوى و شهد بریزد ز لبت
مطلع هر غزل ناب تو باشم چه شود

تو همه صبر و قرار دل آشفته ى من
من قرار دل بى تاب تو باشم چه شود

دائم الخمرترین مرد جهانم بشوى
و من آن باده ى سرداب تو باشم چه شود

همه شب تا به سحر مست هم آغوشى تو
یا که رویاى شب و خواب تو باشم چه شود

تو به سوز دل من ساز دلت کوک کنى
من اگر ناله ى مضراب تو باشم چه شود

با. وجودم چند روزیه خیلی غصه دارم چون شما رو مهد گذاشتم و کمی پسر گلم ناراحتی می کنی . سه روز اول هم من هم بابایی دیر سرکار و زود میومدیم دنب . یک روز تا ظهر پیشت موندم کمی ترس داشتی که من برم و تنها بذارمت بهت اطمینان دادم که تنها نمی مونی و فقط بازی می کردی و هی میگفتی بریم خونه . ولی همش دوست داشتی پیشت باشم تا اینکه راضی شدی من بیرون کلاس باشم ولی در باز باشه و منو ببینی. همش با خودم می گفتم باید منطقی باشی نباید احساسی رفتار کنی به نفع آینده بچه اس. می توانم بگویم به خودم افتخار می کنم و خودم را دوست دارم...می توانم خوشحال باشم که توی از دست دادن ها قوی بوده ام...می توانم خوشحال باشم که هر ی ارزش ندارد پایش بمانید یا پایش لج کنید...می توانم خوشحال باشم که فهمیده ام گره ی کارم از کجاست!می توانم از کار و حرف زدن با مریض هایم لذت ببرم...لذا می برم...می توانم خستگی این ی ال را از تن بتکانم و بگویم رها شوید بروید کهنه های درد ناک... من به زندگی جدیدم عادت می کنم...  سلام زندگی  پی نوشت:دعا کنید که زو. سیب تو را دوست دارم زمین از چرخیدن می ماند و خورشید فراموش می کند که باید غروب کند تو را دوست دارم .. سیب ها همه ی فصل ها به شکوفه می نشینند چلچله ها کوچ نمی کنند وقتی تو را دوست دارم دختر کوچک آسمانم هنوز خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که باشم، من راconnect می کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه همه چیز من را می داند ولی send to all نمی کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اراده کنم، on می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه دلش را می شکنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه p word اش را هیچ وقت یادم نمی رود، کافیه فقط به دلم سر بزنم. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند. خدا را دوست دارم ، بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با دیگری حرف می زنم. خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند. خدا را دوست دارم به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم :


خدایا دوستت دارم...
ای ایران ، ای خانه ی پر شکوه من ، تو را دوست دارم. ای ایران ، ای وطن من ، تو سرزمین شاعران بزرگ مانند فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولوی هستی. در دامان تو دانشمندان بزرگی ، چون ابو علی سینا ، محمد زکریای رازی ، ابوریحان بیرونی و حس پرورش یافته اند. پهلوانانی چون آرش کمانگیر ، رستم و تختی برای سربلندی تو فداکاری ها کرده اند. ای ایران عزیز تو مردان و ن و حتی ک نی را دیده ای که در راه استقلال و تو ، جان فشانی کرده و به شهادت رسیده اند. تو را دوست دارم با همه ی . گروه اینترنتی ایران سان www.iransun.net تو و عشقت،قلم را دوست دارم
و طبعِ دفترم را ، دوست دارم

برایت اینکه در نجوا ، شبانه
غزل می آورم را دوست دارم

سحرهای دعایت شاعرم کرد
ِ مادرم را ، دوست دارم

ش تم از برایت،بغضِ سرد و
غمِ دور و برم را دوست دارم

پدر را ، مادرت را دوست داری
پدر را ، مادرت را دوست دارم

شفا می خواستم،قلبم ش تی
سلامِ آ م را ، دوست دارم

وداعی نیست در دل،غیر از اینکه
همین که بهترم را دوست دارم بسم الله الرحمن الرحیم نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم. شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، ت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم ت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم ت را اول وقت بخوان! جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟! شیخ نخودکی فرمود: او. به نام خالق مهدی (عج)... + مباد لحظه ای از یادتان جدا باشم
خدا کند همه ی عمر با شما باشم
مرا رها مکن از آستانه ات آقا
رضا مشو که ز درگاه تو جدا باشم
اگر که فیض دعای تو شاملم گردد
زدام غفلت و بند گنه رها باشم
به انتظار فرج دست بر دعا شده ام
خدا نکرده مگر تحبس الدعا باشم؟
اگر نصیب کنی طول عمر با عزت
همیشه و همه جا خادم شما باشم
به یاد غربت ارباب دل پریشانم
خوشم که با تو گرفتار روضه ها باشم
دلم قرار ندارد بیا و کار. کلی حرف دارم، کلی نق
اما اونقد الکی بهم ریخته و کلافه ام که فقط ترجیح می دم این رو نشون بدم

http://www.cgart.ir/challenges/mythicwarlord/ و بگم چقدر دارم حسرت می خورم. حســـــــــــــــــرت.
کی می شه بتونم چیزی که می خوام بشم؟ کی پس می شه که یه کاری م؟
اونقدر دارم بخاطرِ این ایونت و عدم تواناییم حسرت می خورم که می تونم بشینم گریه کنم الان.
دوست دارم این آدما رو از نزدیک بشناسم و وارد زندگیم شن.
زندگی کاری.
دوست دارم یاد بگیرم.. دوست دارم آدریان. سکوت حسه قشنگیه وقتی آدما معنیشو بفهمن اگرم قرار باشه یکم ماورایی بهش نگا کنیم قشنگه چون فقط ایی میتونن بفهمنش که روح ماورایی قوی داشته باشن ! یه سری حسای مهم وجود دارن که تلخن به شدت......حسه نفرت،حسه عشق.....حسه خوبی،حسه بدی.....حسه طرد شدن.....طرد شدنو از هرنوعیش که نگا کنی دردناکه و تلخ !طرد بشی از زندگی یه آدم که شاید اسمش فقط دوست بوده یا طرد بشی از چیزهایی که بهشون حس تعلق داری یا طرد بشی از خانوادت.....!حسه طرد شدن دارم......مسئله اینه که دارم چیکا. دلم میخواهد زندگی را از زاویه ای دیگر ببینم.
دوست دارم نگاه هندسی به زندگی داشته باشم و محیط پیرامون خود را با دیدی نو محاسبه کنم.
دلم میخواهد مساحت عمرم را بسنجم و به شخصیتم شکل مناسبی بدهم.
میتوانم زندگی را مربعی فرض کنم که اضلاع ان را ایمان- هدف،امید و عشق تشکیل داده اند یا مثلثی که زاویه های آن علم،ایمان و انسانیت باشد.
میتوانم مرکز دایره حیاتم را انتخابهای خوب قرار دهم. چرا سطحی بین م؟
وقتی دوست دارم به افکار و زندگیم عمق دهم و میتوانم حجم معنویتم را افزون سازم.
من میتوانم از نقطه های خط عمرم خطی مستقیم در جهت خوبی و مهربانی ترسیم کنم.
من دلم میخواهد زندگیم بر قاعده پاکی استوار باشد.به موازات حق پیش بروم و زاویه دیدم باز باشد.
وقتی این قدر توانایی دارم چرا شکل غیر منتظم باشم و از میان خطوط خط های ش ته و منحنی را برگزینم؟
من میتوانم منشوری باشم شفاف که از هر سو جلوه ای خاص دارد.
منشوری که نور را به راحتی تجزیه میکند  و فضا را با رنگهای دلپذیر و جذاب محبت،امید،عشق،عرفان و... می آراید. جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکے آمد و گفت :
سـ ه قفل در زندگے ام وجود دارد و سـ ه کلید از شما مےخواهم.
قفل اول اینست کــ ه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکــ ه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکــ ه دوست دارم عاقبت بخیر شوم....
شیخ فرمود :
براے قفل اول ت را اول وقت بخوان.
براے قفل دوم ت را اول وقت بخوان.
براے قفل سوم ت را اول وقت بخوان.
جوان عرض کرد: سـ ه قفل با یک کلید ؟!
شیخ فرمود : اول وقت « شاه کلید » است !