دوست دارم افاتی باشم فوتبال به کمک مردم ایران آمد

از پیش بلورچی اومدم چقدر حرفاش به دلم نشست ... چقدر تاثیر گذار بود ... اینقدر که تصمیم دارم قانونمند بشم. تصمیم دارم برای روابطم خط کشی قائل بشم تصمیم دارم وقتم رو به بط نگذرونم طبق برنامه پیش برم دوست دارم خودم باشم. از نقش بازی خستم خسته شدم از بس به ساز دیگران یدم... وقتشه بقیه برای رابطه با من تلاش کنن من مثل بقیه میتونم اشتباه کنم. اشتباه حق منه ... سرزنش خودم به خاطر اشتباهاتم وقت تلف ه... چون دیگه به عقب بر نمیگردم گاهی هم میتونم بهترین نباشم ب. من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم


دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم


قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم


عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم


سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم


من می ترسم پس هستم


این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم در آ ین نامه ات از من پرسیده بودی
که چه سان تو را دوست دارم؟
عزیزکم ، همچون بهار
که آسمان کبود را دوست دارد
همچون پروانه ای در دل کویر
یا زنبوری کوچک در عمق جنگل
که به گل سرخی دل داده است
و به آن شهد شیرین اش
آری ، من اینگونه تو را دوست دارم
همچون برفی بر بلندای کوه
یا چشمه ای روان در دل جنگل
که تراوش ماهتاب را دوست دارد

عزیزکم
آنگونه که خودت را دوست داری
آنگونه که خودم را دوست دارم
همانگونه دوستت دارم

 شیرکو بی
 ترجمه : بابک زمانی دروازه بان تیم فوتبال پیکان گفت: از بودن در این تیم احساس خوبی دارم و امیدوارم در فصل آینده عملکرد بهتری نسبت به فصل گذشته داشته باشم. بعضی وقتا از خودم خیلی بدم میاد اینکه شاید من باید بیشتر هوای اطرافیانمو داشته باشم و این که خوب نمی دونم بعضی کارایی که انجام می دم چقدر می تونه به ایی که دوست دارم ضربه بزنه و این که من دیروز فهمیدم چقدر دل برادرمو ش تم کاش بتونم یه جوری مواظبش باشم کاش بدونه چقدر برام مهم و عزیزه و چقدرچقدرچقدر از این که خودخواهانه تصمیم گرفتم ناراحتم خدایا کاش یه راهی جلوم بزاری واقعا به کمکت نیاز دارم  این روزا و شب ها حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم فق دوست دارم بخوابم بخوابم و هیچی نبینم . . ای شب انکه تو را به درازا کشاند یلدا بود . اگر سر به زیر باشم از کجا بدانند چشمانم که چشمانش می خندند! . دوستت دارم و خاطرت در خاطرم فق خاطره نیست... من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد هم آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم تنهایی را دوست دارم!
عادت کرده ام که تنها با خودم باشم،
دوستی میگفت: عیب تنهایی این است:
که عادت میکنی خودت تصمیمی بگیری،
تنها به خیابان میروی،
به تنهایی قدم میزنی.
پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی
و آدمها را نگاه میکنی،
ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم!
تنها که باشی نگاهت دقیق تر میشود و معنادار،
چیزهایی میبینی که دیگران نمیبینند،
در خیابان زودتر از همه میفهمی پاییز آمده. هافبک تیم فوتبال گسترش فولاد گفت: از لحاظ قانونی با توجه به قراردادی که با گسترش فولاد دارم، فصل آینده باید در این تیم باشم. الان در این لحظه آنقدر از خودم بدم اومده که دلم میخواهد بنویسم و نمیدانم چه بنویسم؟ خیلی وقت است من میدانم اعتماد به نفس دارم اما به هیچ عنوان طاقت انتقاد ندارم، نه اینکه بی جنبه باشم و بپندارم آسمان سوراخ شده و من تالاپی افتاده ام نه اینها از من برنمی آید طاقت ندارم چون طاقت بد بودن ندارم طاقت ندارم در نظر ی نامتعادل یا بد به نظر بیایم احساس میکنم دیگر نمیکشم بد باشم، همش دوست دارم خوب باشم، انگار روی دوشهایم سنگینی می کند بد بودن توبیخ شدن . ,وقت هایی هست که دوست دارم مرده باشم. نه بخاطر مشکلی نه بخاطر غصه از دست دادن چیزی یا ی.  بخاطر هیچ چیز دوست دارم مرده باشم. این روزا بیشتر از هر وقت دیگه ای احساس پوچی می کنم. در مقابل همه چیز بی تفاوتم. چیزی به ذوقم نمی آورد. خنده ام گذرا گریه ام گذرا.مغزم خودش سوال می کند، خودش جوابش را می دهد، بعد می نشینم و به فکر ن فکر می کنم. نه شادم نه غمگین. بی خیال، بی رگ ، بی تفاوت. به روزمرگی فکر می کنمروزمرگی  آدم را می کشد.  ترس از روزمره شدن از خود. م ع تیم ملی فوتبال ایران گفت: به شخصه علاقه دارم در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه با تیم ملی برزیل همگروه شویم تا در جام جهانی مقابل نیمار بازی کنم. بچه که بودمهمیشه دوست داشتم که یه حیوون خونگی داشته باشمیه پرنده یا یه گوشگاهی هم یه گنجشک راهشو گم میکرد و تو اتاق گیر می افتادوقتی که می گرفتمش دوست داشتم نگهش دارماما وقتی به این فکر می که امشب اگه اون بر نگرده به لونش چی به سر جوجه هاش میاد...با اینکه خیلی دوست داشتم نگهش دارمرهاش می که برهو به مرور یاد گرفتم که همه چیز رو سر جای خودشون دوست داشته باشمنه اینکه حتما اسیرشون کرده باشمگل رو روی شاخهو حیوونا رو تو طبیعت محل زندگیشوناینجوری به. خانم اجازه! من شما را دوست دارمآن چشمهای آشنا را دوست دارممثل گلی لبخندتان آرامبخش استلبخند ناب و باصفا را دوست دارمجز دوستی و راستی در چهره ات نیستآیینه های بی ریا را دوست دارمبادم که با پاییز موهایت رفیقمزلف پریشان و رها را دوست دارمفرقی ندارد خوب یا بد، هر چه باشدبا تو تمام قصه ها را دوست دارمزندیق بودم چشمهایت مومنم کردبعد از تو من حتی خدا را دوست دارم ...
" محمود صادقی "

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...] سلام من دختری 28 ساله هستم . دوست دارم برای نوع پوششم خودم تصمیم بگیرم، دوست دارم با مانتو باشم ولی مانتویی باحجاب ، مانتوم تنگ و کوتاه نباشه، یه تار موهام هم بیرون نمیذارم ، ولی خانواده ام از 9 سالگی تا همین الان به زور منو چادری و میگن باید چادر سرت کنی وگرنه ما تو فامیل آبرومون میره .
جالبیش اینه که هر وقتم. چادرم کهنه بشه و بخوام برم چادر بگیرم با هزار بدبختی و اعصاب خوردی پول چادر بهم میدن ...
نمیخوام بهم از مزایای چادر بگین ،چون خودم هم. هنوزم مثل قبل دوست دارم هنوزم با دیدن قد و بالات ذوق می کنم هنوزم میخوام مثل کوالا بچسبم بهت هنوزم وقتی به نبودنت فکر میکنم گریه م میگیره هنوزم عاشق خندیدناتم هنوزنم ته ریشت موقع بوسیدنم دیونه م میکنه هنوزم با تمام ادعام نیازمند توام هنوزم دلم میخواد زیر سایه ت باشم هنوزم دستامو میگیری یه حالی میشم هنوزدم دلم واسه بغل ت لک میزنه هنوزم دلم واسه صدا زدن اسمم میلرزه هنوزم واسم همون آرمانی ولی الان بیشتر دوست دارم دوست داشتنم از شناختته از شنا. میدونی ته هر چیز بدی هم که باشم دعاهای سلامتی که برام کردی نجاتم میده:) الان از اون لحظه هاست که هیچی منو نمی ترسونه:) تقلایی برای فهمیدن چیزی ندارم. همه چی روونه. چقدر این حس رو دوست دارم. این زهرایی میشه که دلم میخوادش. دوستت دارم مرد آذری.
+دوست دارم با تو باشم، چون در کنارت احساس نمی کنم. حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم، حتی وقتی پیش هم نیستیم، احساس نمی کنم. فکر می کنم علتش این است که به تو اعتماد دارم. حرفم را می فهمی؟ هر چیزی را که در تو می بینم و هر چیزی را که نمی بینم دوست دارم. البته عیب هایت را می شناسم. اما به نظرم محاسن من و معایب تو مکمل هم هستند. تو از یک چیزی می ترسی و من از چیزی دیگر. حتی خباثت هایمان با هم جورند! تو بهتر از چیزی هستی که نشان می دهی و من بر ع . من به نگاهت محتاج. دنیا خیلی کوچیکه،پسری به تازگی به جمع ۴نفره ی ما اضافه شده که حال خوشی نداشت در روز اول،افسرده،دلسرد،بی انگیزه و نا امید و عصبی و بی اعتماد به روزگار و انسان های اطرافش بود،به ناگاه وارد جمع مایی شد که به نحوی دشمنان او محسوب میشدیم،اما چشم هایش از همان روز اول انرژی جذ داشت،صداقت درستی که می خواهد اعتماد کند،میخواهد دوباره خودش شود،و هر روز که او را میبینم حالش بهتر است،بیشتر میخندد،بیشتر اعتماد دارد،بیشتر رویا میبافد،بیشتر حرف میزند و . چرا امروز بی خداحافظی رفتی ؟؟؟.. دلم برایت پرمیکشد ... دلم گرفته است.. تو را میخواهم... دوست ندارم ی تو را به هم بریزد.. دوست ندارم دل آزرده شوی ...... هرگز نمی گذارم ی تو را ناراحت و خشمگین کند...هرکه ،هرچه باشد از روی زمین محوش می کنم .. حتی اگر خودم باشم ... شاید عشق من به خودت را نمی فهمی ...به تو حق می دهم... عشق من به تو فراتر از این هاست... از این که فکرش را می کنم که چقدر تو را دوست دارم به خود می خندم.... تو بیشتر از این ها که فکر میکنی عزیز دل منی ....

 - بانوی ماه ,رستا ,الف س گلسا ,مژده ,

تو را به جای همه انی که نشناخته ام دوست می دارم 

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم 

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت 

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم 

برای پشت به آرزوهای محال 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم 

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم 
تو را به جای همه انی که ندیده ام دوست می دارم 

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها 

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تو را به اندازه ی همه ی انی که نخواهم دید دوست می دارم 
اندازه قطرات باران، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم 

تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم 

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم 

تو را به جای همه ی انی که نمی شناخته ام... دوست می دارم 

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام... دوست می دارم 

تو را به خاطر دوست داشتن... دوست می دارم 

تو را به جای تمام انی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

میان معرفت گذاری در رفاقت و عدم رودربایستی با ی که میخواهم برای زندگی انتخابش کنم گیر کرده ام... وقتی تو نیاز به آرامش داری وقتی تو دلتنگی، معرفتم به من می گوید که با او حرف بزن و او را آرام کن اما نمی دانم چگونه این کار را انجام دهم که به تو وابسته نشوم؟! چون هنوز نمی دانم تو را می خواهم یا نه؟! پاسخ: خودت باش ....
رودربایستی نکن چون دوست دارم فقط انتخابم نکنی... دوست دارم طرفم منو بخواد وانتخابم کنه..
معرفت تو بهم ثابت شده عزیزم و با حرفات آروم. برای اینکه غصه هام کم بشه به این نتیجه رسیدم که باید توقع و انتظاراتمو از دیگران چشم پوشی کنم ..اگه نفس حضورش در زندگیم از 100 به صفر رسیده خب این جای تعجب نداره و من نباید ازش ناراحت بشم و غصه بخورم و گریه کنم دلتنگیم دلیل نمیشه که ازش انتظاریو داشته باشم که بی مورده..الان ماه رمضونه و اون حتمن حال خوبی داره و من نباید مزاحمش بشم در ثانی حجم کاری فشرده و بسیار بالاش دلیل بعدی هست برای نبودنش ثالثن ما با هم هیچ نسبتی نداریم و نفس نسبت به من هیچ تعه. به نام خدا زندگی جدیدمو دوست دارم همسرمو دوست دارم دیگه بیماری و درد منو عذاب نمیده این روزا کمتر به اون ساختمون میرم بیشتر از مامان و بابام میخوام بیان پیشم یسنا هم نامزد کرده و نیمه شعبان عقدمیکنن براش خیلی خوشحالم انشاالله همه ی جوونا خوشبخت بشن خدایا با تو که باشم دورها نزدیک و ناممکن ها ممکن می شوند سلاممممم بچههههاااااااا بعد چند ماه دوباره هوس بیا سری به وبم بزنم الان امدم و نمیدونم چه بنویسم ... دوست دارم از خاطراتم بگم از اون روزهای با هم بودن و الان که تنها شدم خیلی دوست دارم رفیق داشته باشم ولی نیست که نیست میخوام خودمو خالی کنم در اینجا تنها جایی هست چه میتونم ابراز احساسات کنم اون بیرون ی نیست که صدامو گوش کنه از دردی که میکشم چه درد داره که تنهات بزارند ... چه درد داره که رفیقت ازت جدا بشه... چه درد داره که ی صداتو نشنوه ..... ادامه دار. برای که بجنگم برای ی که گشتن با هر بی ی را برای ی که تنهایی را به من ترجیح داد برای ی که برای دوست داشتن من امتیاز شماری کرد اما من برای برگشتنش لحظه شمار ی می کنم برای اینکه بیاید وبه امتیاز مهربانی اش من بی امتیاز راببخشد آدم ها شاید ببخشند ولی فراموش نمی کنند اگردوستت دارم اگرمنتظرم اگر هنوز به رغم دیدن ع های پیدا وپنهان کنار این وآن منتظر برگشتنت هستم دلیل بر مقدس بودنت بی گناه بودنت نیست این منم که مقدسانه دوستت دارم من که ازروز رفتنت لذت . این دختر بلاند قد بلند خوشگل خوش هیکل قبلنا مدل بوده براتون میگم جزئیات سفر رو
بچه ها یه چیزو فهمیدم
اینکه
من به هرچی که میخوام و خواستم رسیدم و میرسم

من هر سری از یه دختر خوشم اومده، حتی اگه دختری باشه که خیلی خط و خطوط و شروطش زیاد باشه حتی با دخترا، رسیدم بهش یه دوست خوب از خدا خواستم (دوست خوب مذکر) که برای س منو نخواد و دوستم باشه پیداش
حس میکنم وقتشه تمام تمرکز و حواسمو بذارم (کنار درسم) و بخوام که یه مرد زندگی برام پیدا بشه. تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم یا... نفسم را به اندازه ی تو...؟! نمیدانم! چون تو را دوست دارم نفس میکشم یا... نفس میکشم تا تو را دوست بدارم نمیدانم! زندگه من تکرار دوست داشتنه توست یا... تکرار دوست داشتنه تو زندگیه من...؟! نمیدانم! تنها این را میدانم که دوست داشتنت... لحظه... لحظه... لحظه ی... زندگی ام را میسازد! وعشقت... ذره... ذره... ذره ی... وجودم را...! دوستت دارم همسرم تو خود دانی که من بی تو عدم باشم ، عدم باشم عدم خود قابل ِهست است از آن هم نیز کم باشم چو زان یوسف جدا مانم ، یقین در بیت احزانم حریف ظن ِ بد باشم ، ندیم هر ندم باشم ببندم گردن غم را ، چو اشتر می کشم هر جا به جز خارش ننوشانم چو در باغ ارم باشم... مولانا دوست دارم یه روز صبح که از خواب بیدار میشم دیگه درد نداشته باشم دوست دارم اون روز اصلا به هیچ چیز فکر نکنم نگران هیچی نباشم و غصه چیزی رو نخورم دلم میخواد آ اون روز که به کارام فکر میکنم جز خوشحالی و خنده چیزی یادم نیاد دلم میخواد از ته ته دل بابت همه چیز خدارو شکر کنم .بابت همه چیز! دلم میخواد از ته دل بخندم دلم میخواد با یکی درد دل کنم .دلم میخواد یو پیدا کنم که باهاش درد دل کنم .دلم میخواد وقتی پیداش بتونم حرف بزنم دلم میخواد یکی همراهم بود که ه. سرمربی تیم فوتبال پدیده گفت: بازیکنان ما بیشتر بازی را کنترل د و من خودم این نوع فوتبال را زیاد دوست ندارم، اما با توجه به بضاعت مان نیاز داشتیم یک مقدار ت عی تر بازی کنیم. جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی آمد و گفت :
سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما میخواهم.


قفل اول اینست کـه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکـه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :

برای قفل اول ت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم ت را اول وقت بخوان.
برای قفل سوم ت را اول وقت بخوان.


جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود :. حس میکنم هیچ دوستم نداره! درواقع بجز انی ک باهاشون رابطه خونی دارم و خونی ک خون رو میکشه ک تنها علت دوست داشتنمه انگار... من یه بداخلاق دوست نداشتنی ام!! +چرا هیچوقت نمیتونم مثل این دخترای مهربون باشم که همه خوششون میاد؟ + چرا اینهمه عصبی شدم این روزا؟ انگار ک طاقتم طاق شده باشه! نمیدونم چ مرگمه و باید چ کنم: +پست قبل رو زدم ک بگم میدونم ک میخونید!! و دوست ندارم ک بخونید! اما چه کنم؟ ننویسم حالم خوب نمیشه آدرسم صدبار عوض کنم دوباره پیدا میکنید به سا. دوس دارم بشینمو فقط از تو و برای تو بنویسم.. الانشم شاید 50 بار نوشتمو پاک .. با هیچ کلمه ای نشد احساسی که بهت دارمو بگم... چیکار کنم که بفهمی چقد دوست دارم؟؟؟ اینکه چقد بفکرتمو هرشب فقط آرزو میکنم کاش فرداکه بیدار شدم همه ی اینا خواب بوده باشه و کنارتو باشم... ببینم کنار توام و هیچ نمیتونه دیگه مارو از هم جدا کنه..هیچ .... مهربونترینم...هر روز آرزو میکنم کاش برای تو باشم...دیگه هیچی نمیخوام از خدا هیچی... فقط میخوام تو باشی... با آرامش داشتن بدون هیچی می. بقایی گفت: من برای مردم کار کرده و در هر عرصه ای که می توانستم در خدمتشان باشم فعالیت می که ممکن بود در پروژه ای بازیگر باشم و در پروژه دیگر به عنوان کارگردان. من حتی می توانم در زمینه آهنگسازی، طراحی صحنه، نقاشی و عکاسی در یک پروژه حضور داشته باشم. رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جَوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده
رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده
توی دست مهربونت رو گونه های جوونت
پر از مهر پر از لطف پر از مژده و نویده مژده اومدنت به خونه میده
مژده رونق آشیونه میده
مژده دیدن تو بودن با تو
با تو بودن با تو بودن ،
با. قسمتی از شعر جدیدم:
لطفی ندارد این جهانِ بی د بانو
من دوست دارم با تو باشم تا ابد بانو تو همدمم باشی در این دنیای بد بانو این نامه ها روزی به دستت می رسد بانو
روزی که دیگر شعرهایم را نمیخوانی!! (ج.ح)

پ.ن۱: اگر شعر نبود.... خب میمردم... چه کاریه!!! پ.ن۲: باز هم میخوانی... پ.ن۳: تقدیم به آن که خودش می داند.
گاهی شنیدن یک جمله آنچنان مکدرت می کند که هر چه خودت را به بیخیالی میزنی بازهم مثل زیر نویس جلوی چشمانت رژه می رود! من مهربانی و دل بستن را دوست دارم اما انگار زور روزگار برای ش ت دادن افکارم خیلی بیشتر است. دوست ندارم سنگ باشم و یک منطق خشک و خالی اما ... بیخیال که این ها یک مشت چرندیاتی بیش نیست!!! می دانیبعضی وقت ها با خودم می گویم : اگر تو را ، کنار خودم داشته باشم ، باز هم به همین اندازه ای که این هنگام ، دوستت دارم ، تو را دوست خواهم داشت یا نه!؟ محبتم به تو آن قدرها هست که رسیدن به تو ، از شدت علاقه ام ، محبتم و هیجانم نسبت به تو کم نکند یا نه!؟آن هنگام است که کمی عقب تر می روم...به خودم ، نگاهی می اندازم و باز ، سعی می کنم به خاطر تو ، به خاطر دل ظریف تو ، بیشتر دوستت داشته باشم ، مهربان تر باشم  ، که عاشق بودن ، کافی نیست ، باید دوستت داشت. من نمیدانم چه وقت مطمئن هستم ی را دوست دارم یا ندارم ... مثلا وقتی میگویی این کار را من نمیدانم باید بگویم چشم و انجامش بدهم یا بگویم نه دلم نمیخواهد و انجامش ندهم ! من نمیدانم وقتی بستنی میخورم با تو باید حواسم باشد که دور لبم کثیف نشود و مثل یک خانوم شیک باشم یا ای شدم تخس و کثیف که بستنی اش در حال ِ اب شدن است و چکه میکند میریزد روی لباس هایش ! یا مثلا حتی وقتی بیرون میرویم من نمیدانم باید بلند نخندم و سرم همش پائین باشد یا راحت بگو بخند کنم ! راس.