حسرت گذشته و هراس از آینده

همیشه دوست دآشتم یه " اتآق " دآشته بآشم , فقط مآل ِ خودم بآشه ! فقطم "خودم" اجآزه ی ورود داشتم ! دوست دآشتم رنگ ِ دیوآرآش "آبـی کم رنگ" یآ "مشکـی " میبود .. , میرفتم رو تختم به سقفش نگآه می ُ "آرآمش" میگرفتم , یآ وقتآیی که دلم میگرفت از پنجره ی ِ روبه خیآبون آدمآی ِ شهر ُ تمآشآ می ُ یهو چشمم میخورد به یه چیز دوست دآشتنی ُ یه حس ِ خوب میومد سرآغم ! ندآرم ! همیشه تو حسرت چیزآیی موندم که " دلم " اونآ رو میخوآست , شاید خنده دار باشه حسرت دآشتن یک اتاق , اما بحث فقط . تفکر راجع به آینده بسیار مفید است و باعث می شود که در زندگی هدفت را دنبال کنی. بیهوده زندگی نکنی و برای زندگی برنامه ریزی کنی.
پ.ن.: همیشه اوقات تنهایی بجای اینکه به گذشته فکر کنید، به آینده و آن چه که در انتظارتان است، فکر کنید. یکی از خصلت های خوب یا بد من اینه که زیاد از حد فکر میکنم...هم به گذشته و هم به آینده...اکثر مواقع نسبت به گذشته حسرت و نسبت به آینده ترس دارم و این دو احساس شدیدا وجودمو در بر میگیره و افکارم اغلب تحت تاثیر این دو احساس قرار میگیره... ب داشتم تو وبم میچرخیدم که تو قسمت لینکدونی قاصدک اسم قلم طبیعت اومد جلوی چشمم....یه لحظه یا شایدم چندین لحظه فقط داشتم بهش نگاه می ...رفتم به داد ۱۳۸۹...زمانی که من به نیت نوشتنِ دست نوشته هام وبلاگ زدم و شروع وب نویسی م. سرمربی چلسی از رقیب بازی تکراری تیمش درجام حذفی انگلیس هراس دارد. سرمربی پیشین ک شانی ها معتقد است رئالی ها از راه راه پوشان تورین هراس دارند. باقر (ع) فرمود : به شیعیان ما این پیام را برسان که هرگز ی به آنچه پیش خداست ، نمیرسد ، جز با عمل .به شیعیان ما ، این پیام را برسان که بزرگترین حسرت خور در قیامت ، ی است که عد را توصیف کند ، ولی خودش ، در عمل مخالفت کند. کافی جلد 2 صفحه 300 حدیث 5
تو زن شدی

نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ،

برای خلق بوسه ای از جنس آرامـــــش ...

تو زن نشدی که

همخواب آدم های بیخواب شوی ،

تو زن شدی که برای خواب ی ...

رویـــــــــــا شوی ...

تو زن نشدی که

در تنهاییت حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ،

زن شدی تا ...

آغوشی در تنهایی عشـــــقت باشی ...

... قدر زن بودنت را بدان ...
....
...
..

آپلود ع


پ.ن: بازگشتم !!!!! به زودی با دلنوشته های خودم
چه بی اندازه دلم برای لحظه ای که گذشت تنگ می شود. برای تو، برای خودم تنگ میشود. دلتنگ ساعت هایی که گذشته اند. دلتنگ آدم هایی که هستند، که نیستند. دل تنگ هیچ کجا. دلتنگ تو. دلتنگ کشتی چوبی، که یک روز یک جا فراموشش . رفته بود و دیگر نبود. چه میتوانستم م وقتی هیچ نمیتوانستم م؟ فراموشی از سر غفلت نبود. فراموش شد چون همیشه بود. همیشه میدیدمش. آنقدر بود که یادم رفت که هست. یادم که آمد تمام درد عالم آوار شد بر سرم، دنیا میخ شده بود به دیواری ترک خورده که ع چگوارا هم کنارش بود، فیدل، عبدالناصر، هیتلر، حتی مائو هم و گ و استالین هم و لنین. کشتی با من حرف بزن. با من بگو از تنهاییت. بگو از خاک نم داری که حسرت آب را به دلت گذاشت. بگو از بادبانی که در حسرت باد پوسید. فریادی که از جان آمد و گوشی یدارش نشد. سرگردان شد بین دیوارهای آجری آن اتاقک و کمانه کرد و باز به جان نشست. کشتی با من سخن بگو. از رنج، از درد، از ناله، از آه. بگو که چه دردی ست آن گاه که دردت را گفتن نتوانی. دیگر زمان زلف پریشان گذشته است

تاریخ مصرف دل انسان گذشته است

در عصــر مــا فجیـــع تــر از طرح تیــــــر و قلب

ع گلوله ای است که از نان گذشته است

در چشم من کـــــه «حــــال» ندارم بدون فال

«آینده» نیز ـ از تو چه پنهان ـ «گذشته» است !

باور نمی کنم که جهان جای جام جم

از معبر تفالـه ی فنجان گذشته است

دنیا جهنمی ست کـــــــه در روز سرنوشت

تصویرش از مخیله ی گذشته است

غلامرضا طریقی امروز، یکی از اون روزاست. باز یکی از همون روزا... همون روزا که نباید رفت سرکار، نباید خو د، نباید توی خونه نشست. از همون روزا که دلت میخواد فنجون چای یا قهوه ات رو بین دوتا دستات بگیری و لب پنجره نم زده و نیمه باز بایستی و آدمها و خیابون ها و کوه ها رو نگاه کنی... از همون روزا که دوست داری بزنی بیرون، دستات ی تو جیبت، سرت بندازی پایین و آروم آروم پیاده رو ها رو گز کنی... از همون روزا که ترجیح میدی به جای فکر ، فقط حس کنی. نه به ی فکر کنی و نه به کاری، نه . قاب می گیرم خودم را در همین دیوارها
کهنه ع ی می شوم قربانی تکرارها

انتخاب تار یا... گیتار برمی دارم و
ناگهان گم می شوم مثل نتی در تارها

خسته ام مثل چراغی بی فروغ آویخته
حس یک ی بی جرم پای دارها

حسرت در انفرادی مانده جز یک غصه نیست
حسرت دیدارها و حسرت دیدارها

دامن رؤیا گرفتم گفت: چشمت را ببند...
دستمان در دست هم در فصل شالیزارها...

در اتاقی تنگ جز با یک خیالی زیستن
راه دیگر چیست؟بر زندانی دیوارها

. موفقیت نتیجه سه عبارت است: 1- تجربه دیروز 2-استفاده امروز 3-امید به فردا ..... ولی اغلب ما با سه عبارت دیگر زندگی می کنیم: 1- حسرت دیروز 2- اتلاف امروز 3- ترس از فردا.... در حالی که آفریدگار مهربان ... گذشته را عفو ... امروز را مدد.... و فردا را کفایت می کند.
.ﻳﻪ ﺗﻴﻢ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺗﻮ ﺁﺳﻴﺎ
ﺳﺮﻭﺭﻛﻞ ﺗﺎﺟﻴﺎ ،ﺍﺭﺗﺶ ﺳﺮﺥ ﺁﺳﻴﺎ
ﻗﺎﺗﻞ ﻛﻞ ﺁﺑﻴﺎ ،ﭘﺮﭼﻢ ﻛﻞ ﺁﺳﻴﺎ
ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﻴﺴﻴﺎ ،ﺷﺮﻕ ﺗﺎ ﻏﺮﺏ ﺁﺳﻴﺎ
ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺳﺮﺥ ﺁﺳﻴﺎ ،ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻛﻞ ﺁﺳﻴﺎ
ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﻴﺎ،ﺷﻌﺎﺭ ﭘﺮﺳﭙﻮﻟﻴﺴﻴﺎ
ﺗﺎجه ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻭ ﻣﺎﻓﻴﺎ،ﻳﻪ ﺍﺳﻄﻮﺭﻩ ﺗﻮ ﺁﺳﻴﺎ
ﺣﺴﺮﺕ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﻴــــــــــــﺎ،ﺗﻮﭖ ﻃﻼﻯ ﺁﺳﻴﺎ
حسرﺕ ﺍﺳﺘﻘﻼﻟﻴــــــــــــﺎ،ﻳﻪ ﺳﻬﻤﻴﻪ ﺗﻮ ﺁﺳﻴﺎ
ﺣﺴ. محرومیت از دو نقل و انتقالات باعث شده تا پرسپولیس علیرغم تکرار قهرمانی، فصل را با بیم و هراس فراوان آغاز کند. سکاندار شیاطین سرخ از رقیب پیش روی تیمش به عنوان گروهی بدون رویا و هراس نام برد. بگذار که بی بگویم گله ها را شاید که کمی کم کند این فاصله ها را   لب باز ن به شکایت که مبادا بی ت من سر ببرد حوصله ها را   در چاهم و با حسرت بسیار شنیدم هر روز فقط رد شدن قافله ها را   جز درد ندارد ثمری عمر گذشته با هم بزنم جمع اگر حاصله ها را   تقدیر من آبستن دردی است که ازپا انداخته با بدقلقی قابله ها را   تا باز گرفتار تو باشد دل تنگم پاسخ بده با مسئله ای مسئله ها را   یک سو تو و یک سوی دگر این من دلتنگ باید که خودم ختم کنم غائله ها را منی که پارسال به زور بردنم مکه ، حالا بیشتر از یک هفته اس که همش دارم زمان امسال رو با پارسال مطابقت میدم و فکر میکنم که حتی آماده شدنم و کارای قبل سفر چطوری پیش رفت فردا ساعت یک ظهر پروازمون بود که با کلی تاخیر هواپیما بلند شد حالا همه اون 12 روز تموم شده و من دارم حسرتشو میخورم حسرت اینکه چقدر خوش گذشت ، حسرت اینکه دوباره کی میریم مسافرتی به این شیرینی اونم خانوادگی و این همه حسرت و خاطره ای که برام مونده شاید 40%ش بُعد مذهبی داشته باشه تنها جایی که از رفتن شونه خالی ن خونه خدا بود (توی مدینه با اینکه مسجدالحرام نزدیکتر بود به هتل زیاد نمیرفتم و چندباری شد که مامان اینا رفتن و من هتل بودم) حالا گاه و بی گاه دلم تنگ میشه واسه کعبه ای که در عین ناباوری چندین بار روبروش بودم و میدونم دیگه همچین فرصتی گیرم نمیاد و الان این منم که دلتنگ خونۀ خدا م تنها ترین ادم این شهرم بذا دستاتو توی دستم تو که میدونی بی تو چقده دلگیرو خستم تو که میرفتی عزیزم داشتم از غصه میمردم توکه هیچوقت ندونستی من پر از حسرت و دردم حسرت دستای گرمت زیربارونای پاییز دشدم زیرغرورت مثل ابرای تو پاییز نشدقسمتم باشی نشدهم قسم باشیم نشداسمت رواسمم نشدشریک هم باشیم تنها ترین ادم تنهاترین تنها تنهاترین عاشق دیوانه خاموش دیوانه و خاموشم دیوانه تر از هر روز خاموشم و لب بسته خاموش تر از دیروز در حسرت یک واژه عقلم به تکاپو شد آیینه ی خود گشتم با حسرت یک نوروز ای وای جنون شب سر بر رخ ماه انداخت بازیچه ی دل گشتم دل شد به دلم پیروز از نعشگی عشقی بر قه زدم آتش آتش به دلم افتاد تا اینکه شدم شب سوز مهتاب به حوض دل اخمی به جنون انداخت تا عمر جنون بارش پیدا نشود در روز کی دل د توبه بر عشوه و طنازی از شرم خدای عشق ای دل همه شب برسوز ای یار نگار من هیوای دل پر غم لطف. تیم ملی امید ایران با نتیجه سه بر صفر به ژاپن باخت تا حسرت صعود فوتبال به المپیک 44 ساله شود. تیم ملی فوتبال امید ایران در مرحله یک چهارم نهایی مسابقات قهرمانی زیر 23 سال آسیا به مصاف ژاپن رفته است. نکته جالب درباره این مسابقه، ریل بودن بازیکنان ایران پیش از شروع مسابقه بود. یاد از آن روزی کنارم دلبری جانانه بود باده از سر عقل را می برد او دل می ربود شادی از بوی گلاب چهره اش در خاطرم می نشست وجام می غم از وجودم می زدود مه نهان می گشت اگر او از رخ می کشید صبح می آمد برون وقتیکه او رخ می نمود کفر و دین سر رشته یازار ایمان می ش ت چشم جادوی نگارین هوشم از سر می ربود ی گلبرگ و نسرین با نگاهش می درید نوررویش بر شعاع ماه گردون می فزود آهوی صیاد او گشتم شکارم کرد و رفت من غلام هندویش بودم اگرچه رفته بود رفت اگر از دست "شهپر"وصل ر. حسرت عشقت داره منو می کشه نمی تونم از این درد و عصیانت رهایی پیدا کنم تمام گناهش وبال گردن من بی علاج موندم رهایی ندارم بدون تو هیچ امیدی برای زندگی ندارم به دردش دچار شدم و یه روز بی درد هم ندارم حسرت و دوریت داره من رو از بین می بره درد کشیده من رنج دیده من آه ای تنها محرم این دل من حسرت عشقت داره منو می کشه آه ه ه ای تنها محرم این دل من...!! صدای زمان بلند بود و به گوش همه رسید مهلت تمام شد برگه های پارسال بالا،برگه های امسال را بردارید،یکی گریه کرد،یکی خندید،یکی اشک حسرت ریخت و یکی اشک شوق،از بهار نهج البلاغه گلی چیدم((آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلت اند و آنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند))روزهای امسال را با مداد غفلت ننویسیم که نمره حسرت بگیریم. همچون جنگلی،
که درختهایش را بریده اند،
پرم از انعکاس هیچ !
حرف هایم در ازدحام هیچ ،
حتی به دیوار بر نمی خورند !
و این چندمین شعری ست
که برای ننوشتن، می نویسم ! می شنوید ؟
صدای من سوت قطاری ست،
که وسط تابلوی نقاشی گیر افتاده
نه می رود ، نه می آید ...
همیشه همانجاست ،
اما نیست !
صدای من سوت قطاری ست ،
و قطاری در کار نیست !
می شنوید ؟
...
من می شنوم ،
سوت زدن تنهایی را،
در گوشهای کر تنهایی ! من همچون زمینی
متنی که تو تصویر هس عین واقعیت رو میگه اگر میتوانید و میخواهید آینده ای پر از موفقیت داشته باشین و خوشبخت بشین یا از گذشته ی خودتون درس بگیرین یا فراموشش کنین و به آیندتون فکر کنین انی هستن که سالهاست در حسرت گذشته اند اما در همین سالهایی که فقط افسوس میخوردنو اگر یک ذره فکر می د میتونستن به اون چیزی که میخوان برسن اسپانیا یکی از آماده ترین تیم های جام جهانی خواهد بود. من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم

قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچ. بعضی وقتها که تنها قدم میزنم حواسم پرتِ سایه ام میشود که آرام و صبور پشت سرم گام برمیدارد هر بار که نگاهش میکنم اتگار سایه فوت میکند زیر خا تر گذشته هایم شعله اش هر بار خاطره ای به یادم می آورد نگاهم پر میشود از چهره ی انی که روزها را بی هیچ درنگی با آنها میگذراندم ولی امروز حتی نامشان هم از سنگ حافظه ام پاک شده. یادم می آید باید به یکیشان حتی یکبار هم میگفتم دوستت دارم به یکی دیگر میگفتم که لبخندهایش چقدر برایم زندگی بخش است به آن یکی میگفتم که. همشهری آنلاین: تالاب ۷۰۰ تاری لپو در غرب تالاب بین المللی میانکاله در روستای زاغمرز مازندران که تا روزهای گذشته به علت نیامدن پرندگان زمستان گذران حسرت به دل مانده بود، با ورود نخستین گروه از قوهای آوازخوان بار دیگر رنگ زندگی به خود گرفت. فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش را اگر معمولی است عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را. حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس از هبوط (سقوط) در لایه ی آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، . مضرات معلمی خصوصیت های مؤثرترین و خطرناک ترین دشمن ما معلمان (و شاید هم دیگران)، موارد زیر است:
1. فرصت یادگیری را از ما می گیرد.
2. ما را از آموختن و افزایش معرفت محروم و دلسرد می کند.
3. وضع علمی موجودمان را برایمان مهم و کافی جلوه می دهد.
4. دائماً وضع موجودمان را برای ما بهترین جلوه می دهد.
5. ما را به قناعت علمی که مترادف مرگ علمی است، تشویق می کند.
6. گذشته مان را مدام به رخ ما می کشد و تعریفش می کند.
7. وضع موجود جهان را برای ما ه. تقدیم به پدرم:
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تو کجایی پدرم...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم.
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
پدر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن . ورزش سه نوشت:محرومیت از دو نقل و انتقالات باعث شده تا پرسپولیس علیرغم تکرار قهرمانی، فصل را با بیم و هراس فراوان آغاز کند. اگر مردم در سال ۹۲ به قهر خود ادامه می دادند تحریم ها تجدید می شد و شرایط روز به روز بدتر می شد دلم شور گذشته را میزند . . .

دلم شور می زند ,

نه شورِ آینده را ...

برای گذشته نگرانم ...!

برای روز های گرمی که می ترسند دیگر تکرار نشوند ...

و من برایشان نگرانم ,

روز هایی که پر از عشق بود و شاید دیگر تکرار نشوند

و دلم شور می زند برای سکوت سرد آینده ...

که نه شقایق در آن رشد می کند ...

و نه آسمان آبی می ماند ...

دلم شور می زند ...

برای مرگ سرسبزی عشق ...

که از آن جز بیابانی باقی نمانده

و. تا در سر من نشئه ی دیوانه شدن بود
هر روز من از خانه به میخانه شدن بود یا سرخی سیب تو از آن جاذبه افتاد
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود! یک بار نهان از همگان دل به تو بستم
این عشق نه شایسته ی افسانه شدن بود ای کلبه ی متروک فرو ریخته در خویش
ویرانه شدن چاره ی بیگانه شدن بود؟! مگذار از ابریشم من حله ببافند
در پیله ی من حسرت پروانه شدن بود فاضل نظری جان لوییجی دوناروما، سنگربان جوان میلان اعتراف کرد که از پرواز با هواپیما هراس دارد. «جین ایر» در ابتدا دختری لجباز و بی باک، اما تحت ستم بسیار است. او سال های بعد دختری خج ی است که برای گفتن احساسات واقعی اش هراس دارد.