برادرزاده یعنی عشق

-پدر یعنی ی کوه یعنی ی پشتوانه محکم که وقتی کنارته یعنی همه دنیا یک طرف و پدر ی طرف. -پدر یعنی همه وجود یک دختر که وقتی نگاهش می کنی دلت غنج می ره که ای خدا شکرت که دارمش .-پدر یعنی همه چیز یک دختر.اینکه ببینی ی کوه داره آروم آروم خم می شه پوستش چروک می شه، پاهاش موقع راه رفتن می لرزه موقع بلند شدن از درد ابرو به هم می کشه انگار ی چیزی تو دلت میریزه. خدایا بابام سلامت باشه من دیگه هیچی ازت نمی خوام. نکاتی از سی دی تجزیه . . .ما می گوییم انسان زیان کار یا طمع ورز و ناسپاس و ... است در مقابل این باید بگوییم انسان بسیار ساده و نادان است و این نادانی به معنای ابله بودن نیست بلکه به معنای عدم شناخت است مثلاً یک ستاره هالیوود که اسکارم گرفته می بینیم مصرف کننده الکل می شود و آ ش خودکشی می کند یعنی با وجود ثروت شهرت و مقام حرفه ای فرد به پوچی می رسد و خودکشی می کند که علتش نداشتن عمل صالحات یعنی عمل صلح آمیز است آن هم نه فقط صلح با دیگران بلکه صلح با خود ...............
دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن!

دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن!

دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی …

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های د یت

دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و و ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی چرا خونه اونقد کثیفه ؟؟!

دختر بودن یعنی دخترو چه به رانندگی؟

دختر بودن یعنی باید مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بر. آیین ماه مبارک رمضان در بین قوم ترکمن ترکمن ها در ماه رمضان آیین های خاصی دارند، از جمله این که ن ترکمن پیش از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، خانه تکانی می کنند. لوازم و وساییل مورد نیاز این ماه را ید می کنند و به این ترتیب به استقبال این ماه می روند. همچنین یک هفته قبل از این ماه پر فضیلت ، دختران و ن ترکمن به نظافت کامل مساجد می پردازند و برخی از خانواده ها مساجد را با فرش و نمد سفید رنگی به نام " لیق" یا همان سجاده ، مزین می کنند. خانواده های ترکمن قبل از این ماه ی را قربانی می کنند و با گوشت آن مهمانی می دهند که این میهمانی " الله یولی" یعنی " در راه خدا" نامیده می شود و قسمتی را نیز برای همسایه ها و افراد بی بضاعت می فرستند. بزرگانمان این ماه را : "اورازا آی اون بیر آینگ سلطانی" یعنی ماه رمضان سلطان یازده ماه و یا "برکت لی رحمت آیی" (ماه برکت و رحمت) می نامند. بعد از آن ماه رمضان با برگزاری تراویح، که هر شب به همراه عشاء خوانده می شود، آغاز می شود و فردای آن روز مؤمنان به هر فردی که برخورد می کنند، تبریک گفته و قبولی طاعات و عبادات یکدیگر را آرزو می کنند و می گویند و با “ قبول بولسین” جواب می شنود و همچنین می گویند ، “بارچه امت محمدی نگ دعالری و عبادت لری قبول بولسین” ، یعنی تمام دعا ها و عبادات امت محمدی قبول باشد. حمایت و همکاری با فداکاران باارزش ترین کار دنیاست کدامین دین ها در این کار بزرگ پیش هستند آیا یهودیان بهتر و بالاتر از فداکاران حمایت و همکاری می کنند و یا یان و یا مسلمانان فارغ از هر دین و مذهبی همه ما انسانها وظیفه داریم فداکاران را یاری کنیم فعالان و فداکاران که با زحمت فراوانی یک چراغ روشن می کنند و یا یک تنوری برای نان رسانی و گره گشائی روشن می کنند لایق و شایسته بهترین درودها و بهترین نوع حمایتها و همکاری ها هستند تا این چراغ پرنورتر شود این تنور گرمتر شود بحث انساندوستی و خیرخواهی است و این مهم است واجب و ا امی است مجموعه های خیرخواهانه و انساندوستانه همیشه بی طرف هستند و فقط در شه گره گشائی و رفع رنجها و دردهای مردمان در سراسر جهان می باشند صخا در شه گلستان روستاهای جهان است پس از همه مردم جهان فارغ از هر دین و آئینی تقویت می خواهد تا بتواند در راه گلستان و صلح و دوستی جهان قدم بردارد مجموعه های بی طرف و بی غرض در جهان ارزش فراوانی دارند که باید تقویت شوند تا جهان تقویت گردد حواسمان به یاران مهربان بیشتر باشد و هرگز خوبان را متهم نکنیم هر با فداکاران و جوانمردان و نیکوکاران بیشتر حمایت و همکاری داشته باشد نزد خداوند باارزشتر است و دشمنان فداکاران بی ارزشترین بندگان نزد خدا هستند و خشم و غضب پروردگار را برخودشان واجب می کنند من عاشق یهودی و ی و مسلمانی هستم که از دل و جان در راه صلح و دوستی قدم برمی دارد و در شه صلح و دوستی قدم برمی دارد و هرکجای دنیا که باشد تائب دستانش را از دل صخا بوسه می زند و اگر از این دنیا هم رفته باشد تائب در صخا به یادش هست و خدمات قرض الحسنه و خیریه صخا هدیه روح همه اموات جوانمردان و فداکاران و نیکوکاران دنیاست صخا بوی تورات و انجیل و قرآن دارد و تائب س رست عاشق صخا رفیق و دوست همه ان الهی می باشد و بین هیچ یک از ان فرق نمی گذارد و همه را ی ان دوست دارد کارآفرین ابررحمت است نیتش خشنود مردمان می باشد(تائب) پشت و پناه یک کارآفرین خالق رحمان است (تائب) اعتراف به اشتباهات تاکیدمن به خانواده ام بود(تائب) ابولهب به برادرزاده عرفانی و خودش ناسپاسی می کرد (تائب) ی که از علم و عرفان از صداقت و ایمان لذت می برد لایق بهترین حمایتها و عنایتهاست (تائب) از ی که از ضدهمکاری و یا عدم همکاری در اوج فعالیت و فداکاری رنج می برد چه توقع و انتظاری داریم (تائب) صخا از معجزات علم و عرفان صخا لطف و عنایتهای یزدان صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد تائب فداکاری کردشما هم همکاری کنید image result for ‫صخا‬‎ ب حین پخش مسابقه رده بندی والیبال بین تیم ملی ایران وایتالیا من مانده بودم با سئوالات مکرر فرزند علاقه مند به والیبالم که علت قطع وسانسور را از من جویا می شد. وجو نداشتم به این همه توهین به شعور مردم، تکرار مکرر تصاویر، نشان دادن صحنه های آهسته بی ربط به جریان مسابقه و نشان دادن هزاران باره شادی تعدادی کودک وچهره های تکراری ، داستانی که هر چه بنویسیم هیچ اثری ندارد و آقایان با اراده ای پولادین و بی توجه به بالا رفتن میزان مصرف قرص های آرام بخ. یعنی گریه کن درکوچه های انتظار/خواهدآمد یوسف حق باشکوه ذوالفقار/ یعنی یک ظهوری ناب در آدینه است/ازپس غیبت بگردد حجت حق آشکار/ یعنی آرمان اهل بیت و انبیاء/میرسد آن قدرت حق باتجلی بهار/ یعنی کربلا را مرهمی آید به شور/یالثارات حسینش در جهان شد افتخار/ یعنی با ولایت هست یک آماده باش/عاقبت مهدی بیاید آن ولی خوش نگار/
عرفان حقیقی نه ضدّ دین و ایمان است و نه تضعیف کننده ی آن، و نه رقیب آن و نه راهی دیگر در عرضِ آن. عرفانِ حقیقی یعنی ایمان عمیق تر و دین داری بهتر. عرفانی حقیقیِ قرآنی یعنی معرفتِ برترِ خداوند، یعنی محبّتِ شدیدتر به او. یعنی اطاعتِ خالصانه تر از او.
وقتى من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من ...وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم .

(( شریعتی درحاله کشیدن گرأس)) گمنامی یعنی چه؟؟؟
گمنامی راز عجیبی است ...
گمنامی یعنی مثل حاج احمد متوسلیان سی و دو سال نا معلوم باشی...
گمنامی یعنی 3تا داداش مثل باکری ها که هیچ کدون جنازه شون برنگشت ...
گمنامی یعنی رو مه نویسی به ی مظلوم ما بگوید :«یاران دیکتاتور!!!»
گمنامی یعنی بدن نیمه جان بچه های هویزه که زیر شنی تانکها له شوند و آخشان هم ضبط نشود ...
گمنامی یعنی بدن های نازنینی که درکوه های کردستان منجمد شدند ...
گمنامی یعنی شبانه به فقرا نان و ما بدهی و نفرین و ناسزا تحویلت دهند ...
گمانمی یعنی"به فرزند جانباز 70درصد بگن با سهمیه رفت ...
و خلاصه گمنامی یعنی گمنامی.. چادر یعنی ...
چادر یعنی من زنم ، به من احترام بزار
چادر یعنی به راحتی نمیتونی منو به دست بیاری
چادر یعنی به طرز فکرم اهمیت بده و شخصیتم رو ببینم
چادر یعنی من فقط برای یک نفرم
چادر یعنی هیچ وقت اجازه نمیدم مرز بین ما ش ته بشه
چادر یعنی زمان هنوز ایی هستن که منتظرت موندن(البته فقط چادر ملاک نیست!)

چادر یعنی من هنوز دنبال لذتم ( اما از نوع بهشتی)
چادر یعنی من میتونم خلاف جهت آب شنا کنم
چادر یعنی چه معنی دارد مردان نامحرم مرا نگاه کنن؟؟ چادر یعنی من ارزش دارم چادر یعنی من عقایدم رو در هر جو ّ و محیطی با افتخار حفظ میکنم چادر یعنی من اوج و امنیت را دارم

چادر یعنی شاید هیچ وقت نفهمی من چی میگم...!! سلام خوبید؟ من که خوبم شمارونمیدونم...امروز روز خوبیه چون من رفتم تاترشهر.میشناسیدکه؟چهارراه ولیعصره حال خیال... اونجا چندتا ازبازیگرارو دیدم. حسین رستمی.آشامحر .پرینازایزدیار.هومن سیدی ازهمشون امضاگرفتم... با آقا میرحسین حرف زدم چقدم باهام خوب حرف زد قربونش برم... تو رو مه خوندم فرهاد میخوادبرگرده این فصل خداکنه حقیقت داشته باشه. یعنی میشه عشقم بیادتو استقلالو مربی بشه؟یعنی میشه وای اگه بشه من دیوونه میشم خدایا اگه فرهادم برگرده بزرگترین . بابا تصمیم به تغییر دکوراسیون گرفته اونم کجا؟قلب خونه یعنی آشپزخونه. .قرار شده آشپزخونه کوچکتر بشه.همین طوریشم جا کم میاوردیم چه برسه به حالا.مجبور شدیم ک نتها رو خالی کنیم مگه یکی دو تاست؟آخه این همه ظرف و وسیله رو کجا جا بدیم؟همه رو آوردیم چیدیم یه گوشه سالن . یه چادر شبم کشیدیم روش.جای گاز باید عوض شه.این یعنی تا دو سه روزی باید روی گاز پیک نیکی آشپزی کنیم.لوله های آشپزخانه هم باید به طور کامل تعویض بشه.پدرجان در اقدامی کاملا خودسرانه سعی کرد کار لوله کش را جلو بندازه که منجر به ترکیدگی لوله و در نتیجه قطع آب مصرفی خونه شد.حالا باید بریم از سر چشمه آب بیاریم.چشمه کجاست؟طبقه بالای خونه .این یعنی روزی حداقل سه بار از 15تا پله بالا پایین میری فقط گلاب به روتون برا دست به آب.ظرف شستن رو نگو که مصیبتیه برا خودش.زییـــــــــــــــــــنگ.صدای در بلند شد.مهمونه.حالا تو این گیر و دار و بی آبی همینو کم داشتیم و اصرارهای بابا که شام بمونید.تازه لبخند هم نباید از لبت بیفته.که خدای نکرده به فامیل عزیز برنخوره. همه اینها یه طرف،اینکه ویروس سرماخوردگی داره تو خونه واسه خودش پادشاهی میکنه هم همون طرف. دلم میخواد فردا صبح از خواب پاشم و ببینم همه چی آرومه . توجه:این پست برای شرکت در مسابقه غر نوشت مهتاب طراحی شده.لطفا بعد از شنبه به وب رفته و رای بدهید. توجه۲:مهلت رای تمام شد و من هفتم شدم عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب ن ن تا سحر

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی درجهان رسوا شدن

عشق یعنی سُست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن با ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی ... ای تربت گمگشته ات دارالسلام انبیا
صحن بقیع خلوتت بیت الحرام انبیا
تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا
از کوثر احسان تو لبریز جام انبیا عشق یعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی مست مست
عشق یعنی ذکر خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا عشق یعنی جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی
عشق یعنی صبر در هنگام خشم
عشق یعنی جای سیلی روی چشم عشق بر دل ها شهامت میدهد
عشق بر غم ها حلاوت میدهد
عشق بر دلداده فرمان میدهد
عاشق جان داده را جان میدهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت عشق یعنی انقلاب فاطمه
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
بیت الاحزان اب فاطمه
عشق یعنی صحبت بی واهمه
حیدر در بند پیش فاطمه آن که خود مرد دلیر جنگ بود
دستگیر فرقه ای صد رنگ بود
عشق یعنی عاشقی در تار و پود
گردش دستاس با دست کبود
عشق یعنی گریه های حیدری
دختری دنبال نعش مادری عشق یعنی قلب چون آیینه ای
جای میخ در به روی ای
عشق یعنی انتظار منتظر
ای مجروح از مسمار در
عشق یعنی طاعت جان آفرین
رد خون بر روی زمین پسر بودن یعنی برو چند تا نون ب پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی که تحویلشون نمی گیرن پسر بودن یعنی کادو یدن برای جی اف پسر بودن یعنی تا کی مفت خوری می کنی پسر بودن یعنی پس کی دفترچه آماده به خدمت می گیری پسر بودن یعنی به زور سیکل داشتن پسر بودن یعنی بابا پس کی میری برام خواستگاری پسر بودن یعنی مثل حمالی پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد پسر بودن یعنی چرا کار نمیکنی ... جون دیگه پ. یعنی ممکنه منم واسه فرار از تنهایی و کمبود عاطفی دست به همچین تغییراتی بزنم؟یعنی ممکنه؟ چهل روز یادش کنید و او را در آغوش خود احساس کنید بعد می بینید که دیگر نمی توانید رهایش کنید اگر به او بگویید که دیگر دوستت ندارم او می گوید که دیگر تمام شد من دوستت دارم. تقرّب یعنی چه؟ یعنی سنخیت و شباهت. وقتی می گویند یک نفر مقّرب خدا می شود یعنی شبیه خدا می شود. پیغمبر (ص) فرمودند: در مرتع های بهشتی صفا کنید. گفتند: مرتع های بهشتی چیست؟ فرمودند: حلقه های ذکر. سال کهنه رخت خود را بر بست وسال نو با لباس نو امد با ارزوی انکه امسال مشاهده کنیم هستند روابط عمومی هایی که صداقت را با مردم می توانند تجربه کنند . تجربه من که فقط برایم ارزو شده . امید است امسال کمتر تکذیب کنیم بیشتر تایید کنیم . از اشتباه نهراسیم . انرا بپذیریم و برای جبران ان و برای عذرخواهی از مردم یعنی من یعنی شما یعنی پدران و مادران ما یعنی فرزندان ما یعنی همه ما . ایکاش امسال را سال نیکی وسال راستگویی بدانیم . فرق حقیقت و واقعیت؟؟
واقعیت یعنی وضع موجود یعنی آنچه که هست و تو داری میبینی حالا دوست داشته باشی یا نه زیاد فرقی نداره اما حتما تلخیش اذیتت میکنه واقعیت یعنی آش کشک , بخوای نخوای همینی که هست!! و اما حقیقت ...
حقیقت یعنی اصل و منتهای هر چیز یعنی منتهای درستی و راستی
یعنی تو دنبال ایده ال هستی یعنی وضع موجود رو دوست نداری یعنی دنبال شرایطی بهتر میگردی یعنی دیگه واقعیت تلخ رو دوست نداری اصلا دنبال حقیقت هستی؟؟؟؟

درد یعنی . . .

درد یعنی من . . .

درد یعنی من بی تو . . .

درد یعنی بغضای خفه شده ........

درد یعنی خاطرات شیرین . . .

درد یعنی هضم ن حرفای روز ج . . .

درد یعنی وفاداری من . . .

درد یعنی هرزگی تو. . .

درد یعنی سیگار روشن پوک نزده . . .

درد یعنی قفل روی یه آهنگ. . .

کمر درد ، بی عص وبدعنقی که درد نیست

درد یعنی تنهایی . . . باید عاشق باشی تا بفهمی ،
نگاه سرد یعنی چی ...
دست سرد یعنی چی ،
حرف سرد یعنی چی ؛
در مقابل دوستت دارم گفتنت ؛
سکوت سرد یعنی چی ...!!! دختر یعنی دختر بودن یعنی تمام عمر پای آینه بودن !

دختر بودن یعنی پنکک زدن به جای صورت شستن !

دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی …

دختر بودن یعنی پس این چایی چی شد؟؟!

دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های د یت

دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر و و ت هستن

دختر بودن یعنی انتظار خاستگار مایه دار!

دختر بودن یعنی دختر و چه به رانندگی؟ تو باید ماشین ظرفشویی برونی !

دختر بودن یعنی باید مورد علاقه تو ول ک. پشت کاجستان ، برف.برف، یک دسته کلاغ.جاده یعنی غربت.باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط. من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس.می نویسم، و فضا.می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک. یک نفر دلتنگ است.یک نفر می بافد.یک نفر می شمرد.یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار پرید.از چه دلتنگ شدی ؟دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید،کودک پس فردا،کفتر آن هفته. یک نفر ب مردو هنوز ، نان گندم خوب است.و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. قطره ها د. فتنه یعنی یک غباری درجهان حاصل شود/حق به پندار انی شامل باطل شود/فتنه یعنی اینکه فردی پیروبرانبیاست/ناگهان در خط بربدی نائل شود/فتنه یعنی یار غار و هست شمشیری نبی/یک زمانی بر ولایت دشمنی کامل شود/فتنه یعنی یک مسلمان دعوتی کرد ازحسین/در زمین کربلا هم دشمن و قاتل شود/فتنه یعنی بهرایران بود زندان سالها/ناگهان با یک پدیده از ولی غافل شود/فتنه یعنی ادعایش هشت در خط / باعث شادی دشمن هرجا در دل شود/ فتنه یعنی یک مدیری در درون انقلاب/ دشمنی اشت با ولایت نقل هر محفل شود/فتنه یعنی با زبانش نام مهدی می برد/ لیک با کشتی دشمن راهی ساحل شود/


قدر یعنی آن شب میلاد من لحظه های عشق در میعاد من قدر یعنی آن شب نورانی ام حال و احوال دل ام قدر یعنی آن شب تقدیر من یاد و ذکر این همه تقصیر من قدر یعنی آن شب لطف و کرم با حضور سبز ماها در حرم قدر یعنی آن شب راز و نیاز راز و رمزش با نیایش و قدر یعنی آن شب وحی و نزول ضامن پرونده در روز افول قدر آن شب عشق و صفا با خدای خویش می بندیم وفا قدر یعنی آن شب بیداری ام بهنرین درمان هر بیماری ام قدر یعنی آن شب مولا علی با شهادت کرده او معنا ولی قدر یعنی آن شب ذکر و. گروه مرگ میدونی یعنی چی؟

گروه مرگ یعنی موشک های زمین به زمین اسکاد بی شوروی!
گروه مرگ یعنی موشک بارون ا، اونم زمانی که تو پ ند هوایی نداشتی!
یعنی توپخانه مدرن متحرک انگلیسی!
گروه مرگ یعنی هواپیمای اتاندارد فرانسوی!
گروه مرگ یعنی تانک های مدرن تی 62 و تی 72 و هواپیما های میگ شوروی!
گروه مرگ یعنی عملیات مستشاری کنت دومارانژ رئیس وقت دستگاه اطلاعاتی فرانسه پشت خاکریز عراقی ها!
فرانسه کجا!
جنگ ایران و عراق کجا!

گروه مرگ یعنی مز. از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود سؤال از این قرار بود: نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟ و جالب اینکه ی جو نداد چون در آفریقا ی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟ در آسیا ی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟ در اروپای شرقی ی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟ در اروپای غربی ی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟ و در ی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه؟ ما که عمری با خدا سر کرده ایم عشق را تفسیر دیگر کرده ایم عشق یعنی سیر کامل در وجود پاک گشتن ۰ خاک گشتن در سجود عشق یعنی یک تکامل یک جهش بی تکبر در درون خود طپش عشق یعنی پر زدن بی بال و پر عشق یعنی دیدنی بی چشم سر عشق یعنی سازهای مختلف اندر آنها رازهای مختلف عشق یعنی ناله سنتور ما عشق یعنی اصفهان و شور ما عشق یعنی عود یعنی تار ۰ دف همنوازی ۰همدلی با یک هدف زخمه های مختلف بر ساز تار خود نوازشهاست بر گیسوی یار عشق یعنی تنبک ما۰نای ما عشق یعنی نغمه و آ. تنهایی یعنی از ساعت 7:32 تا ساعت 11:29 بگذرد مثال ِ یازده ماه و هفت روز و سی و دو دقیقه و بیست و نه ثانیه.. یعنی که وقتی میروی جلوی آینه ، کمی فکر کنی که لبهایت چرا بیصدا خشک شده اند میان صورتت.. تنهایی یعنی صدای بوق و ویراژ دادن اتومبیلها در خیابان، تنها صدای جریان ِ زندگیست.. یعنی خندیدن به کش و قوسِ صدای نمکی، که فریادش گوشهای ملتی که هایشان را میخوابند، آزارمیدهد.. تنهایی یعنی با آهنگی که لپ تاپت میخواند ، همصدا شوی و خودت تعجب کنی از بدص ات.. تنهای. زمانه ای است ... تقریبا همه حق را به خود می دهند و تو یعنی نقطه مقابل را ناحق می پندارند . گاهی گرد و خاک تحولات آنقدر فضا را گنگ می کند که حق پنهان و ناحق رخ نمایی می کند و میان هزارتوی هوا و هوس آدم ها پای بندمی شوی و در کمال حق باید ناحق انگاشته شوی ... این شعر بسلامتی دوستان مجازیم !!
نازنینا!… لایک یعنی انتخاب
یعنی: از بنده سلام از تو جواب
لایک یعنی دل به ما بستی رفیق؟!
لایک یعنی یاد ما هستی رفیق؟!
لایک یعنی: مطلبت را دیده ام
یعنی: احوال تو را پرسیده ام
لایک یعنی:در رفاقت، کاملی... لایک یعنی: نیستی و... در دلی!
لایک یعنی:دوستی را لایقم؟…
تو: حقیقت... من،"مجازن عاشق"م!
لایک یعنی:کار و بارم خوب نیست...
تو نباشی، روزگارم خوب نیست
لایک یعنی:بغض لبخندم ش . اختصاصی از یاری فایل مقاله کامل درباره حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار با و پر سرعت .
لینک و ید پایین توضیحاتفرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینتتعداد صفحات: 19 حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجاراز ویکی پدیا، دانشنامهٔ آزاد.آغا محمد خان قاجار بنیانگذار دودمان قاجاریه در ایران است. زاده: ۲۷ محرم ۱۱۵۵ هجری قمری برابر با ۲۷ داد ماه ۱۱۲۱ خورشیدی و ۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ میلادی در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان؛تاجگذاری: ۱۵ ربیع الثانی ۱۱۹۵ هجری قمری برابر با ۱ فروردین ماه ۱۱۶۱ خورشیدی و ۲۱ مارس ۱۷۸۲ میلادی در ساری؛مرگ: ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ هجری قمری برابر ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ خورشیدی و ۱۷ می ۱۷۹۸ میلادی در شوشا؛آقامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می کرد. اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.ریشه های قدرت ی دودمان قاجارنوشتار اصلی: دودمان قاجارقدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ن بودند و در آن زمان بدلیل کمک های بزرگی که به دربار صفوی می نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری باش ها که نین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی های داخلی نگردد و اشاقه باش ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.آقامحمد در آغاز نوجوانیزمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می کرد. شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش ن نا گشت .آقا محمدخان در سن هفت سالگی بدلیل جسارت و زبان درازی در برابر عادلشاه [(به روایت دیگر در ۱۴ سالگی به دختری کرده بود)، که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود)]‎ بدستور وی اخته گردید.کریم خان و قاجارچندی بعد محمد حسن خان ی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان ش ت خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی ان خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.پسران محمد حسن خان اسیر می شوندآقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ های پارتیزانی زدند ولی این ها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که اج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آ ت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدال ه برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار می کرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی م می کرد.در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغخود رادخیل بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.بنیان نهادن حکومت قاجاریهآقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران
با
مقاله کامل درباره حکایتی کامل از آقامحمدخان قاجار
وقتی دلگیری، وقتی ناراحتی، وقتی ی نیست تا باهاش درد و دل کنی... وقتی ته قلبت مدام خالی میشه و پاهات بی حس... باید ببینی این سکانس آ ای «سایه» رو: امید در دستان خداست امید جاش امنه، دست امثال آدمهایی چون من و شما نیست که گمش کنیم امید داشتن این نیست که یک چیز رو بخوایم بعدش بشینیم پاش... و منتظر باشیم تا آن چیز رو بدست بیاریم ... این اسمش امید نیست
امید یعنی اینکه بدونی خدا هست... خدا بهترینارو برای آدم می خواد -اگه خدا بهترینا رو برامون نخواست چی؟ . ام اینا از شیراز اومدن تازه رسیدن این یعنی اومدن مهمون های که تا آ تعطیلات نمیرند یعنی فاجعه، یعنی این که میخواستیم بریم کاشان بهم ریخت چرا وقتی می آیند تا لنگر می اندازید در صورتیکه خونه مادر شوهرتان هست نکنید ما ( من و رویا و فرزانه ) 5 شنبه شب رفتیم درکه . البته در حقیقت رفتیم دیدن ترافیک! یعنی ترافیک رو با گوشت و پوست و استخون لمس کردیم . منم که ورداشته بودم هر چی سردی تو خونه داشتیم با هم خورده بودم آلبالو .خیار.عرق کاسنی . زردآلو . یعنی همه اینا با هم . دل درد شدید گرفته بودم و چون نمیخواستم ب بقیه حروم کنم . سکوتو رعایت می خلاصه که این درس عبرتی باشه برای خودم و سایرین که دیگه 5شنبه شب نرن درکه . بعد مگه جای پارک پیدا میشد ؟ بالا ه اولین رستورانی که جای پ. بصیرت یعنی اینکه بدانیم شمری که سر حسین (ع) را بُرید، همان جانباز جنگ صفین است که تا مرز شهادت پیش رفت. مقام عظمای ولایت (مدظلّه العالی) . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (ملاک حال کنونی افراد است.) (ره) امس را با تکه های ش ته سال قبل شروع نکن امسال سال دیگری است امس را پر از حس خوب کن حس خوب یعنی کودک ماندن حس خوب یعنی تکرار روز تولد حس خوب یعنی گول نزدن وجدان حس خوب یعنی بخشیدن دیگران حس خوب یعنی برداشتن بار پیر زن همسایه حس خوب یعنی ایستادن روی ترازوی پیرمردحس خوب یعنی نوازش دستان مادر هرروز و هر ساعت و هر لحظه باور داشته باش که شاید فر نباشدپس حست را خوب کن همین روز
درد یعنی . . .
درد یعنی من . . .

درد یعنی من بی تو . . .

درد یعنی بغضای خفه شده ........

درد یعنی خاطرات شیرین . . .

درد یعنی هضم ن حرفای روز ج . . .

درد یعنی وفاداری من . . .

درد یعنی هرزگی تو. . .

درد یعنی سیگار روشن پوک نزده . . .

درد یعنی قفل روی یه آهنگ. . .

کمر درد ، بی عص وبدعنقی که درد نیست

درد یعنی تنهایی . .

تن تن، برای من یعنی کودکی ام. یعنی آن حوض توی حیاط. یعنی آن ماهی حوض، که دور از چشم مامان برایش آب می ریختم؛ فکر می اگر آب حوض بیشتر باشد، خوشحال تر می شود. تن تن، برای من یعنی بازی هایم با محمد. یعنی قلعه ساختن دو طرف خانه و پرتاب توپ به قلعه های همدیگر. تن تن، برای من یعنی شکیبا؛ دخترک موبور همسایه. یعنی بازی هایم با شکیبا. یعنی قوری و سماور او. زندگی، عجیب است.

جستجوهای اتفاقی